دلم مي خواد تنها بشم, از همه ي بود و نبود, برم يه جايي بشينم زير همين طاق كبود گريه كنم, زاري كنم, شايد كه آروم بگيرم, يا كه اگه آروم نشم, يواش و تنها بميرم, پر بگيرم, برم بالا تا پيش حور و پريا, اونجايي كه دورنگي نيس حقه, كلك, زرنگي نيس, اونجايي كه خدايي هس, محبت و وفايي هس, دوستيا راست و پايه دار, دشمنيا خوارن و زار, دلا پر از محبتن, خالي ز كيد و حسرتن, زبون ها و دل ها يكي, دلا خالي از تاريكي, نه هيچ كس و مي رنجوني, نه ديگه تنها مي موني, حرفا همه راست و درست نه اينقدر دروغ و سست اونجا روزاش قشنگه و مي شه با عشقا دل و شست مي شه هميشه زنده بود با دلخوشي, ساز و سرود . . خوب اگه راستش رو بخواي: اونجا نه توي روياهاس نه خيلي دور از اينجاهاس اونجا فقط توي دله خوب ديگه, اين يه مشكله بايد كه آدم بميره, از همه ي ضعف و رياش تا برسه به شهر نور با همه حور و پرياش نه حسرت و نه حس زشت نه رنجش و كار پلشت نه خستگي, نه ضعف و درد نه دعوا و جنگ و نبرد اونجاديگه دورنگي نيس كلك, ريا, زرنگي نيس . شهر دلت, شهر فرنگ هزار هزار يار قشنگ جنگل و سبزه و گياه دوستا همه سپاه سپاه شهر دلت شبنمي و سفيد و پاك و بي گناه شهر دلت شهر فرنگ روزات قشنگ و رنگارنگ . اونجا مي گن خدايي هس يه باغ با صفايي هس دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار