ديوانهی خموش به عاقل برابرست
دريای آرميده به ساحل برابرست
در وصل و هجر، سوختگان گريه میکنند
از بهر شمع، خلوت و محفل برابرست
دست از طلب مدار که دارد طريق عشق
از پافتادنی که به منزل برابرست
گردی که خيزد از قدم رهروان عشق
با سرمهی سياهی منزل برابرست
دلگير نيستم که دل از دست دادهام
دلجويی حبيب به صد دل برابرست
صائب ز دل به ديدهی خونبار صلح کن
يک قطره اشک گرم به صد دل برابرست
دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار
۳ پاسخ برای "امروز با صائب تبريزي"
كت بالو جونم خواهش مي
كنم . خدا عمرت بده آپديت كردي . دلم شديد گرفته بود از تخت پريدم از شوك يكي از بخيه هام پا
ره شده اومدم اين جا اين دوستتون دارم خوش بگذره شما رو كه مي خوانم ها كلي آرامش مي گيرم .
سلام
اومدم سلام کنم برم (-:
شعر قشنگي بو