به اندازه ي يه دنيا كار نكرده دارم كه بايد در عرض دو سه ساعت انجامشون بدم!!!! بقيه ي زمان هاي باقي مونده رو خونه ي عمه و خاله هستم يا عمه و خاله خونه مون هستند!!!!!
اما دو تا كار مهم خيلي مهمي كه به خاطرشون اومده بودم ايران انجام شدند. مي تونم بگم يه كوله بار خيلي سنگين رو باز كردم. بارهاش رو معاينه و جابه جا كردم. فهميدم كوله بار از كجا اومده و چرا دارم حملش مي كنم و توش چي ها هست. تازه يه جورايي فهميدم اين كوله هه احتمالا آخر سر به كجا مي رسه!!! يه كوله بار هم انداختم روي دوشم از يادگاري ها كه هر جا وسط هاي راه يه كمكي خسته شدم بازش كنم و يادگاري ها رو نگاه كنم و يه استراحتي كنم و دوباره راه بيفتم.
خدا عمر با عزت بده به پدر بزرگ و مادر بزرگ مادري من كه فقط يه بچه دارند و اون هم مامان منه!! وگرنه اين مدت كوتاه ديد و بازديد هاي من بيچاره چندبرابر هم مي شد.
فرزند كمتر, زندگي بهتر براي پدر و مادر و بچه و نوه و نتيجه و هفتاد جد و آباد و كليه ي ملل و دولت هاي دنيا.. آمين.(توضيح :خواستيم جهت جور در آمدن قافيه جمع مكسر دولت رو استفاده كنيم, ديديم نتيجه ي جستجوهاي بي ادبي گوگل و ياهو صاف مي رسه به اينجا و جستجوگر رو حسابي نااميد مي كنه, نوشتيم دولت هاي دنيا كه جمع سالم دولت است و نه جمع نا سالمش).
—-
اين مدت كه اينجا بودم براي پرشين بلاگ ها بايد فيلتر شكن استفاده مي كردم و تازه در اون صورت هم نظر خواهي باز نمي شد. مجبورم اينجا داد و فرياد راه بندازم.
آهاي يك آدم متوسط, معلومه كه :
دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار
دوباره در تو جاري خواهم شد و سرود قرمز عاشقي را در گوشهايت خواهم سرود. دوباره در تو فرياد خواهم كرد و تو سرود سبز رهايي را در گوشم خواهي گفت. رود در دشت جاري مي شود. راز رود اما در يك جريان ابدي است.رود ساكن, مرداب خواهد شد.من در تو جاري خواهم شد, اي بهترين دشت, و خواه ناخواه از تو خواهم گذشت.حكايت رود و دشت,تكرار قصه ي عاشقي و سيرابي و ملودرام جدايي است. دشت تمام مي شود و رود خروشان و پرافسوس, با تمام يادگارهاي دشت در وجودش ادامه خواهد داد.باز در تو جاري خواهم شد و باز از تو خواهم گذشت.من مسير را ادامه مي دهم و تو استوار, رودها را انتظار خواهي كشيد. تو چه زيبا هستي اي زيباترين دشت. رودم من, تو را زيباتر و سبزتر و خرم تر خواهم كرد.
خروش رود تكرار افسوس پايان يافتن زيباترين دشت هاي مسير است.و ناگزير رود, گذر از دشتهاست.. و چه خوشبخت است رودي كه در مسير خود زيباترين دشت ها را تجربه كرده باشد.
در تو جاري خواهم گشت اي زيباترين دشت.
دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار
امروز بعد از ۲ سال و ۳ ماه دختر كوچولوي پسر عمه ام رو ديدم. ۴ سالشه و فوق العاده شيرينه. ويلاي عمه ام بوديم. موقع برگشتن دختر كوچولو زد زير گريه كه من مي خوام با كتي (من رو كاملا صميمي و فقط با اسم كوچك صدا مي زنه) برم. ما هم بچه رو زديم زير بغلمون و انداختيم توي ماشين و شروع كرديم به تعريف و خنديدن و شعر خوندن و بازي با بچه. بفرماييد:
دختر پسر عمه-اتل متل توتوله… هي هي هي هي هي هي (خنده)
اتل متل توتوله… هي هي هي هي هي هي(خنده)
اتل متل توتوله… هي هي هي هي هي هي (خنده)
كت بالو- به چي مي خندي؟
دختر پسر عمه- آخه خيلي بامزه مي گم اتل متل توتوله.
كت بالو و مامان و باباي كت بالو- :-))
به خوبي مي شه حدس زد كه اگه مدت يكماه ديگه اينجا بمونم ميشم يه تپلي سفيد مفيد, تقريبا به هيكل زنان قاجار.
هر چي زور زده بودم و لاغر شده بودم از دست رفت. البته فكر كنم بيشتر به خاطر الگوي زندگي اينجاست تا نوع غذاهاي مصرفي.
خلاصه كه بدونين و آگاه باشين يك حجم كتبالو رفته اما دوحجم كت بالو داره برمي گرده.
دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار