چهارشنبه
اردیبهشت ۹,۱۳۸۳
این دو سه روزه به یه بی حوصلگی مطلق رسیده بودم. اصلا و ابدا حوصله ی انجام کوچکترین کاری رو هم نداشتم. با این وصف امروز یه presentation رو انجام دادم و بعدش اومدم خونه و خوابیدم!!!
اولش یه کم ترسیدم که نکنه اثر قرص هایی باشه که برای اضطرابم می خورم. بعد ترسیدم که نکنه اصلا به یه نوع فلسفه ی پوچی رسیده باشم. نه دلم می خواست راه برمء نه می خواستم غذا بخورم, نه علاقه ای به تمیز کردن خونه داشتم و نه دلم می خواست چیزی بخونم یا کاری بکنم. تنبلی مطلق خلاصه.
رفتم دنبال گل آقا -که البته ترجیح می دادم به جاش بگیرم توی خونه بخوابم!!- و هی آیه ی یاس توی گوشش خوندم تا این که به زور دستم رو گرفت و برد یه رستوران و خلاصه اینقدر گفت و خودم هم سعی کردم تا بالاخره قطره قطره زندگانی در وجودم ریخته شد!!.
حالا همه اش می ترسم که نکنه یه کم زیادی شور و شوق زندگانی در وجودم باشه. از بزرگترین مشکلات من اینه که ناحیه ی خاکستری ندارم. یا سفیدم یا سیاه. یا اصلا حوصله ندارم یا 24 ساعت شبانه روز باید هر ثانیه دستم به کاری بند باشه. در غیر این صورت هم مشکل بزرگ "در مرز افسردگی بودن" پیدا می کنم.
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار
۹ Responses for "وضع روحی کت بالو"
عزیز جان، اولاً لازم نیست قرص بخوری تا آروم بشی! کمی مدیتیشن کن، و کمی ورزش .. آروم میش
ی.. در ضمن .. کتی جان، چرا اینقدر به خودت گیر میدی؟
قرص ضد اضطراب دیه چیه؟ (با لهجه صم
کتی جان…….خوبه که گل اقا
هست و میدونه باید تورو چه جوری شارژ کنه.وگرنه!!!!
negaran nabash khanoom, chand vaghte dige ba havaye khoob o biroon raftanha
hame chiz hal mishe..
بابا این قدر به
خودت سخت نگیر
یه مقدارش به خاطر خستگی سفر و ایناست . نگ
نه بیشتر بخاطر
اینه که این مدت همه نازش رو خریدن و لوسش کردن حالا اومده اینجا و …
کتی خانوم جان لوس
موس دیگه تمام شد ولکام بک تو رییل لایف
(شوخی)
مست باده عشق باشی سرخ سرخ
اگه نخوام ادای روش
نفکر ها رو در بیارم بعد از اون سفر لذت بخش این طبیعیه. انکه آدم مگه بازم زندگی عادی. so
what?!ولی سعی کن بگردی و ریشه اشو پیدا کنی. اونجوری بهش مسلط میشی. اینو میگم چون روحیه فنی
داری مثل خودم.
از کامنتت هم ممنون ولی اون قضیه دیگه تموم شده. انشالله بعدی:))
سلام.
اون