سه شنبه
اسفند ۵,۱۳۸۲
در حال خوردن نهار, جای شما خالی, شوید پلو باقلا با ماهیچه- استثائا دست پخت کتبالو-:
گل آقا: به چی فکر می کنی؟
کت بالو: هیچی.
گل اقا: آهان فهمیدم. داری به غذا خوردن فکر می کنی. (توضیح: کت بالو گاهی اوقات راست راستی به غذا فکر می کنه و به همین علت هم غذا خوردن اش از بقیه طولانی تره).
کت بالو: ...
گل آقا: فهمیدم. تو همون بزه هستی. من بزی را دیدم یونجه را می فهمید.
کت بالو:!!!؟؟؟
گل آقا: آهان. نه اشتباه گفتم. من الاغی دیدم, یونجه را می فهمید.
کت بالو: :((!!@#$@#@؟؟؟؟
هیچی دیگه. خود آدم که شاعر بشه, باید انتظار این شب شعر ها (یا ظهر شعرها) رو هم از همسرش داشته باشه.
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار
۷ Responses for "گل آقای شاعر"
والا سبزیپلو با ماه
یچه اونم دستپخت کتبالو هر کس را شاعر میکنه! گلآقا که جای خود داره!
ضمنا مطلبی ن
اینجاست که آدم باید ب
ای carnivore ها!
بامزه
نوش جان
شعر رو نگفتم ها… سوء تفاهم نشه
)) ب
اون وقت قضیه ماهیچه چی
میشه؟ من ببری را دیدم ماهیچه را میفهمید!