تنهايي ام را
با شعرهايت رنگ مي زنم
زمزمه اي نيست
و نه فريادي
خاطره اما
در بند بند وجودم جاري ست
و نيازهايم, يك نام را فرياد مي زنند
عقل به بند مي كشدشان
از هجوم صد معني و واژه
كه به قفس منطق مي خورند
و موج هاي سركش عاشقي و احساس
كه امان ناپذير
به سد نگاه و كلامي سرد مي خورند
سردم شده,
بسيار سرد هستم و
فراموشي هاي نگاهت را عطسه مي كنم
و وحشتم در مرگ از سرمازدگي است
خورشيد نگاه و كلام كجاست
و داغي پر التهاب يك تن
تا به خورشيدت بپيوندم و
مرگ دلپذير خاكستر شدن
و در تو سوختن را
به جان بخرم
دستان وحشت مرگ از سرمازدگي
حتي دمي,
از فشردن قلبم نمي آسايند
خورشيد امروز به كجا مي تابد؟
دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار
۹ پاسخ برای "خورشيد امروز"
می شه تنها
يی رو رنگ کرد ؟؟
سلام،
این روزها من هم از تنهایی رنج می برم .. شاید دارم افسرده میشم.. وبلاگم اینطور نشون نمیده
.. وبلاگ نقش و نقابِ منه!.. حرفهای من رو خیلی وقتها تو می زنی.. من اما نمی تونم.. شاید هم می
ترسم .. از تنهایی هام در وبلاگم بنویسم..
سلام … تابش خورشید پیدا کرد
ی، خبر بده …
شايد وجود سرما باعث بشه
قدر گرما را بدونی ولی اگر به سرما عادت کنی شايد گرما را فراموش کنی
قشنگ بود موفق باشی
خانوم خوشگله الان
ساعت ۱۲ و ۳۴ دقيقه است و من آخرين داستان حکايت يه خانواده رو تمام کردم!خيلی قشنگ مينو
يسی شايد منم ازت تقليد کردم.
خورشيد امروز در فلب تو
ست….مطمئن باش…
خيلی قشنگ بود.
منم خيلی خورشيد دوست