کاش می دانستم
آن بوسه, آخرین بوسه
و آن هماغوشی, آخرین هماغوشی بود
یگانه ترین
به من آموختی
هر بوسه را از یک معشوق
چنان بگیرم که گویی شاید
بوسه ی آخرین باشد
و با هر معشوق چنان در هم آمیزم
که گویی شاید
هماغوشی آخرین باشد
تو در قله ی فراموشی
و در انتهای جاده ی جدایی
سربلند و استوار
بهانه های عاشقی ات را می نگری
و من در بن بست عاشقی
گرفتار و سرگردان
در جستجوی کوره راهی
به قله ی فراموشی
همچنان چشم می گردانم
در قله ی فراموشی شاید
دوباره بازت یابم
—————————–
اين لينك رو ببينين. از پير تاك عزيزه و اين يكي از قشنگترين نوشته هاشه. گرچه كه من عاشق همه ي نوشته هاشم. شعر آخرش هم -كه البته معلوم نيست از كيه- خيلي عاليه.
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار
۱۱ Responses for "آخرین فراموشی"
خیلی زیبا بود. واقعا قشنگ. مست باده عشق باشی سرخ سرخ.
بنده هم لذت بردم م
خصوصا از این قسمت هم آغوشی
)))
رگبار نو
من هم خیلی دوستت دارم!همیشه خوش باشی…به امید دیدار!
کودوم؟
من از این بیت آ
خرش خوشم اومد
سلام بر
کتبالوی عزیز٫
ممنون از مهر زلالت که همیشه مث یه چشمهء بهاری پر از زندگیه.
سلام .. خوشم
کتبالو انتخاب شما ر
ا در بلاگهای برتر تورنتو تبریک میگویم
خیلی قشنگ بود . مثل همیشه .حالا که من ش
عرم نمیاد تو سنگرو ول نکن:)