کلبه

کلبه

کلبه ای بود
که لختی در آن آساییدم
وه که چه آسایشی
و چه آتش دلخواهی داشت

کلبه ای هست
که لختی در آن می آسایی
صاحب کلبه اما بدان
نه تو هستی و نه من
حال را دریاب
کلبه , وه که چه خواستنی بود

و من هنوز در حسرت آن کلبه
که درهایش را
و دریچه هایش را
به سوی تو گشوده است این بار

و من جنگل به جنگل
رود به رود
آسمان به آسمان
در جستجوی کلبه ای دیگر

هر چند خسته
هر چند درمانده
در هر کلبه اما
نشانه های کلبه ی آمالم را
همواره, هر بار
از نو خواهم جست

کلبه ام را دیگر بار کجا خواهم یافت؟

دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار

5 Responses