کلبه ای بود
که لختی در آن آساییدم
وه که چه آسایشی
و چه آتش دلخواهی داشت
کلبه ای هست
که لختی در آن می آسایی
صاحب کلبه اما بدان
نه تو هستی و نه من
حال را دریاب
کلبه , وه که چه خواستنی بود
و من هنوز در حسرت آن کلبه
که درهایش را
و دریچه هایش را
به سوی تو گشوده است این بار
و من جنگل به جنگل
رود به رود
آسمان به آسمان
در جستجوی کلبه ای دیگر
هر چند خسته
هر چند درمانده
در هر کلبه اما
نشانه های کلبه ی آمالم را
همواره, هر بار
از نو خواهم جست
کلبه ام را دیگر بار کجا خواهم یافت؟
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار
۵ پاسخ برای "کلبه"
وای مردم از حسودی..خيلی قشنگ بود. آفرين .
در روضه ر
ضوان !؟
در وبلاگ من
کلبه ات را خواهی يافت
موفق باشی
من که کلبه
به دوش شدم …
خیلی خوب بود