يه روزي خيلي که سنمون کمتر بود و حسابي زود به زود تا کيش به کيشميش مي خورد عاشق مي شديم يکي از دوستام بهم گفت پسره بهش گفته که درسته که همه چي تموم شده اما تا عمر داره هيچ زن و دختري رو مثل او نخواهد بوسيد. بعد هم دوستم با يه نگاه رويايي ازم پرسيد به نظرت راست مي گه.
به دوستم گفتم الحق والانصاف اگه در زندگيش يه حرف راست بهت زده باشه همينه. آخه دختر جون خودت انصاف بده. تو تا حالا در زندگيت هيچ دوتا مردي رو مثل هم بوسيدي که اون بخواد يه دختر ديگه رو مثل تو ببوسه؟ از اون گذشته هر بار تجربه باعث مي شه آدم بهتر بتونه يه کاري رو انجام بده. دفعه هاي بعد خيلي بااحساس تر و به روش بهتر و کارآمدتري اين کار رو خواهد کرد قربونت برم.
خودم رو کشتم تا به دوستام بفهمونم عاشق هستين باشين اما توروخدا احمق نباشين.
شنيدم که يه دوستم در سن سي سالگي حسابي عاشق شده. بعد از يه ازدواج و طلاق حالا دوباره داره تجربه هاي حماقت ۱۶ سالگي اش رو تکرار مي کنه.
عاشقي به هر حد و اندازه اي و در مورد هر کسي مجازه. حماقت ولي به حد مرگ من رو عصباني مي کنه.
دوستتون دارم. خوش بگذره. به اميد ديدار
۸ Responses for "عشق و حماقت"
سلام … عشق،
حماقت نیست … گر عاشقی احمق شود، تقصیرش نیست …
من هم موافقم… ولی
خودم هم احمق بودم…
وقتی عشق میاد چشمها بسته
میشه…باید مواظب بود..حداقل یکیشو باز نگه داریم…البته اگه بتونیم و کاملا کورمون نکنه
توی فیلم شبه
ای زاینده رود مخملباف میگه عشق آدم رو کور نمی کنه بلکه بش نگاهی میده که میتونه چیزهایی
رو ببینه که دیگران نمی تونن.
من یکی رو میشناسم که ب
سلام کتبالو جان
عزیزم:)
با این همه بازم عاشق شدن خوبه..بعضیا عاشق شدن الکی رو بهتر از پشیمونی بعدش می د
ونن! با این همه من نمی دونم…
آخ قربون شکلت مگه نشنیدی میگن عشق کوره؟ آدم خر میشه دیگه … ولی بی اون هم نمیشه زندگی ک
آخ یکی ب
یاد منو از حماقت در بیاره کتبالو جان. راستی امروز کلی از وبلاگتون رو خوندم. شما استرا
لیا تشریف دارین؟