من از وقتی وبلاگ نویسی رو شروع کرده ام با چند سری دوستان خیلی خیلی خوب آشناشده ام.
یکی از اولین هاشون این اقای خیلی خیلی خوب بوده که اتفاقا نظراتش اغلب اوقات با من یکی است. و معمولا در این وانفسای عدم توافق من هر وقت وبلاگش رو می خونم کلی ذوق می کنم که با یه نفر توافق دارم!!
توی نوشته قبلیش به من یه دونه لینک داده که نمی دونم جریانش چیه. لطفا هر کسی منجمله خود این آقای خیلی خوب می دونه که جریان چیه یه توضیح هم برای این بنده ی حقیر سراپا تقصیر بده.
ببینم یزدانیان عزیز, برای پاگنده ی جنس خراب اتفاقی افتاده؟ فکر نمی کنم.
توضیح: این آقای پاگنده با دوستش آقای خلبان کور از کسانی هستند که من همیشه باهاشون مخالفم و اصلا توافق نظر ندارم.
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار
مزخرفترین چیزی که کانادا داره این هوای احمقانه اشه. از حالا شب ها ساعت ۵ که می شه هوا حسابی می ره به طرف تاریکی و آنچنان دل آدم می گیره که خدا می دونه. فکر می کنی انگار ساعت ۱۰ شبه ولی عین احمق ها سرکار هستی. بعد هم دیگه نمی شه بی ژاکت و لباس کامل توی خیابون رفت وگرنه یخ زدنت پای خودته.
چطور می شه زودتر این زمستون کانادا سر بیاد و دوباره تابستونش که عین بهشت (واقعا عین بهشت) هست دوباره برسه.
ای داد بیداد. زمستون کی تموم می شه پس؟
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار
پيوست:
ببخشيد همه دوستان خيلي خوبم. از خيلي هاتون ايميل دارم و ايميل هاتون رو خيلي هم دوست دارم. اما فعلا اينقدر ذهن و كارم شلوغه كه حتي سر فرصت نرسيده ام بخونمشون.
ميل باكس ام پره و باور كنين يا نه نتونسته ام بخونم و ببينم كدوم رو مي شه انداخت دور يا منتقل اش كرد جاي ديگه.
اگر ايميل ي براي آدرس كت بالو فرستاده اين و ازش خبري نرسيده نگران نباشين و فكر نكنين كه برام مهم نبوده يا نخواسته ام جواب بدم. فقط ذهنم و سرم هردو خيلي شلوغه. ببخشيد.
ما هر هفته روزهاي چهارشنبه يه تيم ميتينگ داريم. اين آقا جيمي ما خيلي لغت هاي بد استفاده مي كنه. خيلي آدم خوبيه. من هم خيلي دوستش دارم. اما خوب ديگه يه عالمه لغت هاي بد و فحش هاي انگليسي رو من از آقا جيمي ياد گرفتم.
امروز اما به خاطر اين كه روزي بود كه كارمند ها مي تونستند بچه هاشون رو بيارن سر كار, اين دفعه دوتا تين ايجر هم توي ميتينگ ما بودند. يكي شون دختر خود آقا جيمي بود.
بنابراين, بعد از مدت هاي مديد اين اولين ميتينگي بود كه آقا جيمي نتونست كلمات دلخواه خودش رو استفاده كنه.
يه كم دلم مي سوزه. مي ترسم يه وقت كلماتي كه فوران نكرده بهش فشار بياره و بتركوندش. به نظرتون برم بهش بگم يه كم بهم فحش و بد و بيراه بگه كه دلش خالي بشه؟
دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار
امروز زنی را ملاقات کردم
که می رفت خودش را باز بار دیگر بفروشد
گفت
این بار مغبون نخواهد شد
گفت
قیمتش خوب است
گفت
این بار به قیمت عاشقی خودش را می فروشد
من از لحظه لحظه ی شادی
و از مزمزه ی احساس آرامش
باز می گردم
من از لمس رویا
و از درک یک بزرگی باور نکردنی
باز می گردم
من از تجربه ی فراغت
و از حس ریز شدن به اندازه ی یک ذره
باز می گردم
من از نهایت عشق
من از نهایت احساس
من از نهایت خوبی
من از نهایت پاکی
من از نهایت دانش
و از نهایت همه بزرگی های دنیا باز می گردم
نهایت گرمای دست را حس کرده ام
نهایت زیبایی چشم را دیده ام
نهایت پریشانی ذهن را تجربه کرده ام
نهایت زیبایی صدا را شنیده ام
چه بی نهایت است
و من چه کوچکم
در برابر تمام عظمت و توانایی هایش
لحظه ی بزرگ عطف در راه است
دیر یا زود خواهد رسید
و من یا بی نهایت خواهم شد
و یا پوچ و بی مقدار
به قعر دره ی هیچ فرو خواهم شد
لحظه ی بزرگ عطف در راه است
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار
این بنده حقیر سراپا تقصیر چندی پیش یکهو متوجه شدم که یه سری اموالم اینجا به سرقت رفته. جالب این بود که سارق هم شناسایی شده بود. رفتیم اداره آگاهی بین المللین راپورت دادیم, لیست اجناس مسروقه و اسم سارق رو هم در اختیارشون قرار دادیم. گفتند آبجی, از همین سارق قبلا هم در سطح جهانی شکایت سرقت به همین شرح شما و در رابطه با (!!) همین اقلام به طور دقیق به دست ما رسیده, منتها این سارق یا حاشا می کنه یا می گه اینها رو خودشون به میل خودشون به من داده اند و ما هم هیچ مدرکی علیه اش نمی تونیم پیدا کنیم. بعد هم اگه به همون جنس اوریژینال خودتون علاقمند هستین و می خواین همون اریژینال خودتون رو حتما دوباره صاحب بشین خیلی به این سارق گیر ندین چون مواردی بوده که با جنس متواری شده و دیگه هیچ اثری ازش دیده نشده.
گفتم آخه اجناس مسروقه مورد استفاده روز مره و شب مره من بوده. چه کنم؟ گفتند یه اعلان بدین توی یه محل عمومی, اولا به زبون خوش به سارق بگین خودش اجناس رو برگردونه یا بیاد و اجناس رو باهاتون به شراکت بگذاره, گاهی این روش درباره این سارق خاص کار کرده, ثانیا ببینین که اگر کسی از این چند قلم مسروقه اضافه داره یه مدت بهتون قرض بده زندگی تون بگذره, ثالثا بپرسین شاید کسی بدونه که یدکی این اقلام رو از کجا می شه تهیه کرد و بهتون بگه.
من هم یاد وبلاگم افتادم و گفتم خوب این که اشکالی نداره. آگهی می کنیم. بنابراین خانم ها, آقایون, لطفا اقلام جنس رو بخونین.و با توجه به اونچه که در بالا گفتم یه کمکی به بنده بکنین که صواب داره. خدا یک در دنیا, هزار در آخرت عوضتون بده که کمیت ما لنگه:
۱) جنس مسروقه : خواب, محل سرقت: چشم
۲)جنس مسروقه: خوراک, محل سرقت: لب
۳) جنس مسروقه: قرار, محل سرقت: دل
۴) جنس مسروقه: آرام, محل سرقت: ایضا دل
۵)جنس مسروقه: منطق, محل سرقت: مغز
۶)جنس مسروقه:فکر, محل سرقت: ایضا مغز
۷)جنس مسروقه:هوش, محل سرقت:سر
۸)جنس مسروقه: حواس, محل سرقت: ایضا سر
۹) جنس مسروقه: روح, محل سرقت:سطح بدن
۱۰)جنس مسروقه: روان, محل سرقت: ایضا سطح بدن
۱۱)جنس مسروقه:جسم, محل سرقت: ایضا سطح بدن
۱۲) جنس مسروقه: جان, محل سرقت:کلیه سطوح وجودی
خلاصه که فعلا آگاهی با توجه به موارد قبلی و سوابق سارق, دست از امید شسته و بنده هم دستم به جایی بند نیست.به نظرم به سارق هم امیدی نمی ره.شما اگه می شه یه کمکی چیزی من بکنین تا آخر عمر سپاسگزارتونم.
دست آخر هم به منظور ادبی شدن و فرهنگی شدن این اعلان عمومی و بالارفتن سطح نشاط جامعه:
حمومی آی حمومی لنگ و قطیفه ام رو بردن
لنگ و قطیفه ام جهنم, اون یکی چیزا رو بردن
خیر نبینی حمومی دار و ندار رو بردن
حمومی…حمومی …حمومی…حمومی
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار
شعرم براي توست
عشقم براي توست
در من فقط كلام عشق تو
تكرار مي شود
بي تابي شبانه و بي هوشي سحر
در من زياد توست
يكتا يگانه ام
—-
اي معني تمام جمله ها
در بستر كلام
اي بهترين من
عشق تو در وجود و دلم مي شكافدم
تا پهنه ي خيال
تا دخمه ي سكوت
—-
هر مشت كه بر حلقه درم
كوبيده مي شود
اميد ديدن تو و لمس لباس توست
اي برتر از خدا
اي غايت وجود
ديدم توي وبلاگشهر همه دوباره داره دلشون مي گيره گفتم يه چيزي بنويسم يه كم بخنديم.
عمه من خدا رحمتش كنه خيلي زن گلي بود. خيلي هم من رو دوست داشت. در اصل خوشحال شدم كه به اين راحتي و خوشحالي از دنيا رفت. همين امسال براي بار صدم فرانسه و سوريه اش رو رفت و دوماه پيش برگشت. بعد هم كه خوب مرگ براي هر آدم زنده اي پيش مياد. مي دونم كه الان توي دنياي ديگه با شوهرش و پسرش خوش و خرمه. از همه شما دوستاي گلم هم كه بهم دلداري دادين ممنونم.
به هر حال كه يه مدت خيلي زيادي از مادر شوهر خيلي پيرش نگهداري مي كرد. اين خانم ديگه چيزي رو متوجه نمي شد. تمام مدت به راديو گوش مي داد و به خيال خودش با راديو حرف مي زد.
فاميل شوهرش صدرايي بود. اونموقع هم دوره جنگ ايران و عراق بود. بنابراين راديو در باره صدام زياد صحبت مي كرد و مي گفت صدام كافر. اين زن بي گناه هم فكر مي كرد راديو داره مي گه صدرايي كافر!! بعد جيغ و داد و بد و بيراه رو مي كشيد به سر راديو كه صدرايي كافر نيست, نامسلمون, صدرايي مسلمونه, خودت كافري.
بعد هم راديو در باره نيروهاي نظامي حرف مي زد. توي گلپايگان قديم به شلوار مي گفتند نظامي. اين خانم هم شروع مي كرد درباره نظامي هاي خودش با راديو حرف زدن!!! بعد هم هر وقت راديو درباره تنگه صحبت مي كرد اين خانم در باره تنكه ها ش به راديو توضيح مي داد. خلاصه هر بار كلي مي خنديديم.
از همه بامزه ترش هنوز مونده.
عمه من و شوهر عمه ام خدا بيامرز ها هر دو از بمباران و تيراندازي خيلي خيلي به طرز وحشتناكي مي ترسيدند. يه بار كه عمه ام با مادر شوهرش توي خونه تنها بوده بمباران شروع مي شه. مادر شوهر عمه ام هم گوشش كمي سنگين بوده. از طرف ديگه عمه ام فكر مي كنه كه خدا حتما به اين پيرزن رحم مي كنه و بمب توي كله پيرزن فرود نخواهد اومد. بنابراين بلافاصله بعد از شروع بمباران مي ره توي اتاق مادر شوهره. توي اون هير و ويري مي بينه كه مادر شوهرش چون گوشش سنگينه صداي بمباران و ضدهوايي رو خيلي خفيف تر مي شنوه و فكر مي كرده كه اينها از هنرهاي نگفتني خودشه. پيرزن شروع كرده بوده شعر خوندن به مضمون زير:
..وزيدم و خوب ..وزيدم
گرد و قلمبه ..وزيدم
چه خوب و مقبول ..وزيدم
آي ..وزيدم و واي ..وزيدم
.
.
اگه كسي مي گشت ببينه من نيمچه استعداد شاعري ام از كجا پيدا شده اين جوابش. از مادر شوهر عمه ام. وقتي خانم صدساله بي هوش و حواس براي بمباران صدام چنين شعري رو في البداهه بگه, معلومه كه من هم مي تونم يه شعركي بگم ديگه.
دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار
زن خوبی بود. هفتاد و هفت سال داشت. بسیار مهربان بود و اهل بدی کردن نبود. مدتی هم معلم بود.
خوش به سفر و خوش خلق بود. و بسیار نیز مومن بود.
به شوهرش بسیار غرغر می کرد, شوهرش اما عاشقش بود.و چون می دانست زن سفر را دوست دارد وادارش می کرد همیشه با دوستانش به سفر برود.
آخرین شبی که شوهرش زنده بود, سرش را روی دستش روی میزی گذارد و تا صبح دردو ناله اش را در گلو خفه کرد. دردش را از زن پنهان می کرد. صبح که شد شوهر رفته بود.
زن چهار پسر داشت که یکی از آنها را در سن سی سالگی از دست داد. از پسر ازدست رفته تنها امیدی باقی مانده بود. زن تنها امیدش را هم بسیار دوست می داشت.
زن سال های سال هم از مادر شوهر صد ساله اش پرستاری کرد. مادر شوهری که به رادیو با صدای بسیار بلند گوش می داد و با رادیو حرف می زد. شوهر قدر زنش را خوب می دانست.
دیشب بعد از دو هفته بیماری سخت, وقتی هر سه پسر بازمانده ی زن بر بالینش بودند, زن آب خواست, نوشید, خواست تمیزش کنند, اذان از تلویزیون پخش می شد, زن سرش را به طرف اذان برگرداند, دستش را به اذان تکان داد و …به آرامی چشمانش را بست.
روحش آرام وشاد.
پاک زیست و پاک رفت.
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار
دهه, من که پیاز رو ریختم توی مخلوط کن که خورد و خمیرش کنه, اینی هم که دارم به رنده می کشم سیب زمینی است نه پیاز, اینی هم که دارم گاز می زنم که سیبه و پیاز نیست.
اهه, اهه, پس این اشک ها از کجا داره میاد؟
پیاز داره خرد و خمیر میشه, سیب زمینی داره دلش رو به رنده می کشه و شرحه شرحه می شه, سیب داره گاز می خوره وتکه تکه می شه… یکی بگه من چرا دارم اشک می ریزم؟
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار