کت بالو

بایگانی برای مهر, ۱۳۸۲

من و خودم

دوشنبه
۲۱ مهر ۱۳۸۲

انگار که من نه یک وجود که فقط قسمتی از وجودی هستم. انگار که همیشه یک تکه یا چند تکه از وجودم نیست. انگار که هر چه بیشتر دوستانم پیشم هستند وجودم کامل تر است. انگار چیزی رو یاد نگرفته ام اگر یاد ندهم. انگار زندگی نمی کنم اگر مورد عشق ورزی نباشم. انگار قلبم نیاز نامتناهی به عشق ورزی دارد.
انگار جدا دارم از نو متولد می شوم.
انگار دارم شاعری می شوم با شعرهایی از تمام دنیا, اشعار ریاضی, اشعار گیتار, اشعار رقص, اشعار آواز, اشعار گردگیری, اشعار آشپزی, اشعار زبان های خارجی, اشعار تکنولوژی مدرن… انگار دنیا برای من نو می شود.
.
.
انگار خداوند باید به گل آقای بی گناه ما کمک کند. حتی تکنولوژی bluetooth رو به شکل اشعاری دلپسند و موزون می بینم.
دنیا چرا انقدر عوض شده.
ببینم یکی به من بگه نشونه های از دست دادن عقل چیه؟
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار

del.icio.us Digg Facebook Bookmark.it

من و خودم

دوشنبه
۲۱ مهر ۱۳۸۲

انگار که من نه یک وجود که فقط قسمتی از وجودی هستم. انگار که همیشه یک تکه یا چند تکه از وجودم نیست. انگار که هر چه بیشتر دوستانم پیشم هستند وجودم کامل تر است. انگار چیزی رو یاد نگرفته ام اگر یاد ندهم. انگار زندگی نمی کنم اگر مورد عشق ورزی نباشم. انگار قلبم نیاز نامتناهی به عشق ورزی دارد.
انگار جدا دارم از نو متولد می شوم.
انگار دارم شاعری می شوم با شعرهایی از تمام دنیا, اشعار ریاضی, اشعار گیتار, اشعار رقص, اشعار آواز, اشعار گردگیری, اشعار آشپزی, اشعار زبان های خارجی, اشعار تکنولوژی مدرن… انگار دنیا برای من نو می شود.
.
.
انگار خداوند باید به گل آقای بی گناه ما کمک کند. حتی تکنولوژی bluetooth رو به شکل اشعاری دلپسند و موزون می بینم.
دنیا چرا انقدر عوض شده.
ببینم یکی به من بگه نشونه های از دست دادن عقل چیه؟
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار

del.icio.us Digg Facebook Bookmark.it

تولد دوباره

یکشنبه
۲۰ مهر ۱۳۸۲

دیونه عزیز, درباره عشق اون پایین توضیح داده بودی.اگر چه که همیشه خیلی قشنگ معانی رو تعریف می کنی اما من تعریف دیگه ای از عشق دارم.
عشق واقعی اونه که عاشق و معشوق رو به رشد و بالندگی و تکامل درهمدیگه برسونه.درعشق واقعی عاشق و معشوق یکی می شند و اصل و اساسش در رسیدن از کثرت به وحدت است. و اصلا تمام کائنات در همین جهت حرکت می کنه. و اون کسی زندگی جاوید داره که عاشق بشه و بتونه به یه کل عاشق و به یه کل معشوق بپیونده. وگرنه تمام زندگی پوچ و بیهوده خواهد بود.
فرقی نداره که خداوند رو بپذیریم یا نه, فرقی نداره که بگیم دنیای دیگری وجود داره یا نه. اصلا مهم نیست که به کسی به نام محمد یا عیسی یا موسی اعتقاد داشته باشیم یا نه. مهم عشق ورزیدن است و این که به همه ابنای بشر و کائنات و زیبایی ها عشق بورزیم.
به یاد داشته باشیم که مهم پیروز شدن خوب بر بد نیست بلکه پیروز شدن خوبی بر بدی اهمیت داره.
حالم باز هم خیلی خوشه.
۲۶ اکتبر دارم می رم که یه تولد دوباره پیدا کنم و یه زندگی جدید رو شروع کنم. زندگی ای که توش به همه اعلام کنم که عشق می ورزم. قدر همه چیزهایی که خداوند (یا طبیعت یا هرچی اسمش رو بگذارین) بهم داده رو می دونم و می خوام از همه شون در بیشترین اندازه استفاده کنم. و می خوام همه آدمها رو در خوشبختی خودم سهیم کنم.
می دونم که خوشبخت هستم و اعتقاد دارم که خوشبخت خواهم موند. اونچه که من ۵ سال گذشته پیدا کردم تا به حال همیشه با من بوده و از الان تا ابدالاباد هم با من خواهد بود و من رو خوشبخت نگاه خواهد داشت. اینقدر خوشبختی به من خواهد داد که بشه با تمام آدم های دنیا قسمتش کرد.و اینقدر وقت به من خواهد داد که عشقم رو به همه مردم اعلام کنم.
طفلک گل اقا…
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امیددیدار

del.icio.us Digg Facebook Bookmark.it

روایت ساده عاشقی

یکشنبه
۲۰ مهر ۱۳۸۲

خدا بیامرزه پرویز فنی زاده رو, خدا طولانی کنه عمر ایرج پزشکزاد رو, و خدا زیاد کنه رمان های قشنگ ایرونی مثل “دایی جان ناپلئون” و فیلمساز های خوب ایرانی مثل ناصر تقوایی رو.
هر چی بیشتر فکر می کنم و بیشتر احساس می کنم می بینم قشنگترین و پر احساس ترین تعریف عشق رو از زبان مشقاسم شنیده ام اونجایی که سعید بهش می گفت: یه دوستی دارم که می خواد بدونه اصلا عاشق شده یا نه.
مشقاسم هم جواب داد: ولله اونی که مادیده ایم اینجوریه که وقتی نمی بینیش انگاری تو دلت یخ می بنده, وقتی می بینیش پنداری تو دلت تنور نونوایی روشن کرده ان. همه چیز و مال و منال دنیارو برای او می خوای. خلاصه آروم نداری تا اون دختر رو برات شیرینی بخورند…..
بعد هم می گفت: بالام جان آدم بزرگ هاش از عاشقی جون سالم در نمی برند چه برسه به این رفیق شما.
.
.
سالهای سال هست که از بعد از اولین بار که کتاب رو خوندم و فیلم رو دیدم به این چند جمله مشقاسم فکر می کنم. از زمانی که یازده دوازده سالم بود, و راستی راستی تا حالا قشنگتر از این چند عبارت ساده و کوتاه برای تفسیر معنی عشق و عاشقی ندیده ام.
نصفه شبه و حسابی حالم خوشه. اگه به خودم باشه می شینم و ساعت ها درباره معنی عاشقی می نویسم. بیچاره مخاطبین.
فقط یه چیز رو نمی تونم بپذیرم و اون هم این که عشق راستی راستی برای معشوق باشه. به نظرم عشق بیشتر از هر چیز برای خود آدم و ارضای خود آدم و خوشحالی خود آدمه. حتی عشق مادر و فرزند. اما راستش رو بگم هنوز به نتیجه نرسیده ام. شاید انواع مختلف داشته باشه.
اما به هر حال که حس خوبیه.
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار

del.icio.us Digg Facebook Bookmark.it

بازهم شیرین عبادی

جمعه
۱۸ مهر ۱۳۸۲

درباره بردن جایزه صلح نوبل توسط شیرین عبادی یکی دوتا مطلب خوندم و یکی دوتا نظر تا حدی مخالف با خودم دیدم که درباره اش فکر کردم و به نتایج زیر رسیدم:
مسلما در دنیا هیچ کس نیست که کامل و بی نقص باشه. هیچ کس هم نیست که عقاید و افکارش کاملا با عقاید و افکار من یا شما منطبق باشه. شیرین عبادی هم از این اصل مستثنی نیست. حتی ممکنه (و حتما) بسیاری از اوقات اشتباه هم بکنه.
ممکنه علیرغم این که به فرض من اسلام رو قبول ندارم و کلا مذهب رو اساس مشکلات در جامعه می دونم, شیرین عبادی اون رو قبول داشته باشه.
اما اولا که شیرین عبادی برای این جنگیده که هر کسی بتونه عقاید خودش رو ابراز کنه و آزادی عقیده داشته باشه. ثانیا در جو کنونی ایران -و با توجه به این که شیرین عبادی در همون جو زندگی می کنه و زن مطرحی است- به این راحتی نمی شه فریاد کشید که من اسلام رو قبول ندارم. ثالثا کاری که شیرین عبادی کرد من -و به احتمال قریب به یقین شما- جرات انجامش رو نداشتیم. رابعا حتی اگر اسلام رو قبول داشته بسیار فهمیده و بدون تعصب بوده که قوانین اسلام رو زیر سوال برده و قوانین حکومتی رو زیر ذره بین انتقاد قرار داده. خامسا روزی که من جرات نمی کردم حتی از خیابون انقلاب رد بشم شیرین عبادی وکالت دانشجویان رو به عهده گرفته. سادسا زمانی که من جرات نمی کردم با یه پاسدار حرف بزنم شیرین عبادی زندان رفته.

مسلما این کارها رو در اون زمان نه به امید جایزه نوبل و نه به خاطر پول یا شهرت, که به دلیل انساندوستی و اعطای حقوق به بشر انجام داده. وکالت زنان بسیاری رو عهده دار شده و در جامعه مردسالار و “دین سالار” علیه قوانین مرد سالار و علیه قوانین دینی صداش رو بلند کرده. کاری که من -مسلمان یا بی دین- جرات انجامش رو نداشتم.

بسیار لایق تر از پاپ یا هر کس دیگری برای دریافت جایزه بود. به دلیل این که پاپ اگر هر فعالیتی هم کرد -که نکرد- پشتوانه بسیار محکمی داشت. اما شیرین عبادی حتی الان که جایزه صلح نوبل رو برای کشوری که در دنیا به نام تروریست معروف هست آورده از طرف جمعی از هموطنان خودش به جرم داشتن عقاید دینی -ظاهری یا باطنی- , و شاید به دلیل حسادت یا کوته نظری , و یا حتی شاید به دلیل این که ایرانی هر کس یا چیزی رو طبق ایده آل خودش می خواد, زیر سوال رفته.
به همین دلیل من ازش تقدیر می کنم به دلیل کاری که من نکردم و او کرد, به دلیل فعالیتی که من نکردم و او کرد, به دلیل شجاعتی که من نداشتم و او داشت.
امیدوارم همیشه خوشحال و موفق باشه. امیدوارم یه روز همه ما ایرانی ها مسلمان و بی دین, ایمان بیاریم که اصل و اساس انسانیت است و حقوق انسانی و بپذیریم که هیچ کس کامل نیست و بپذیریم که عده ای طبق لیاقت یا تلاش یا حتی شانس چیزهایی رو به دست میارند متفاوت با دیگران.
بازهم افتخار می کنیم که یک زن ایرانی برنده جایزه صلح نوبل شده و می کوشیم تا ما هم بیشترین سعی و تلاشمون رو برای بهتر شدن خودمون و دیگران بکنیم.
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار

del.icio.us Digg Facebook Bookmark.it

زني به نام شيرين

جمعه
۱۸ مهر ۱۳۸۲

امروز از خوشحالي توي پوست خودم نمي گنجم. جايزه صلح نوبل به شيرين عبادي تعلق گرفت. مسلما از پاپ ژان پل دوم لياقت بيشتري براي دريافت جايزه داشت.
خانم شيرين عبادي, شب زنده داري ها, سختي ها, تلاش شبانه روزي, زنداني كشيدن ها همه و همه از شما , افتخارش و ثمرش از همه ما.
ازتون متشكر هستيم و بهتون افتخار مي كنيم.
نام ايران و ايراني هميشه سرفراز و سربلند باد.
.
.
اين هفته براي من سرشار از شادي و خوشي بود. يكي از هفته هايي بود كه بهشتي بود و خداوند بهم هديه كرد. حاضرم هر سال عمرم رو با يكي از اين هفته ها تاخت بزنم. اين هم يكي از بهترين خبر هاي اين هفته بود. بي شرافت هاي عربي كه دارند به ايران من به اشتباه من و شما حكومت مي كنند مي تونن برن از شدت رنج و غضب يكي يكي موهاي ريش و سرشون رو بكنند.
در حال حاضر اگر كسي از من بپرسه شما چند سالتونه كت بالو خانوم, مسلما بهش جواب خواهم داد ۱۶ سال قربان. نمي دونم اين فاصله ۱۴ ساله بقيه رو كجاي اين هفته جا گذاشتم.

دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار

del.icio.us Digg Facebook Bookmark.it

پنجشنبه
۱۷ مهر ۱۳۸۲

اینجا یه چیزی هست به نام هالووین که رفتار ملت و قیافه اشون در اون روز قابل پیش بینی نیست. بعضی از رسوم مثل این که بچه ها میرن در خونه همسایه ها و تنقلات می خوان مثل چهارشنبه سوری خودمونه. یه سری آداب و رسوم دیگه هم داره مثل پوشیدن لباس های عجیب و غریب.
از طرف دیگه یه منشی توی شرکتمون هست به نام لیندا که خیلی زن خوبیه. حدود ۵۵ سالشه و ۱۶ ساله که توی این شرکت کار می کنه. شوهرش هم توی یه بخش دیگه شرکت مهندس ارشد است. من خیلی این لیندا خانم رو دوست دارم. خیلی مهربون است. اما گاهی وقتها ایده های عجیب و غریبی ارائه می ده. مثل امسال که به سرش زده برای خانم ها روز هالوین توی شرکت یه پارتی بگیره. تا اینجاش مشکل نداره اما این پارتی “پیژاما پارتی” است!!!! یعنی در روز هالوین خانم های طبقه ما با لباس خواب برن سر کار!!!! و خوب طبیعتا این خبر رو برای خانم ها ایمیل کرد. اضافه هم کرد که بالش ها و خرس های خوابمون رو هم می تونیم بغل کنیم و بیاریم.

del.icio.us Digg Facebook Bookmark.it

چهارشنبه
۱۶ مهر ۱۳۸۲

واقعا كه من بايد خجالت بكشم. امروز هر كس توي اداره من رو ديد گفت شوهرت داره برميگرده؟ به نظرتون از كجا فهميدند؟
.
.
از اينجا كه بعد از دوهفته من با خودم غذا برده بودم سركار!!! تمام مدتي كه گل آقا نبود آشپزي نكردم.
رژيم غذايي من به اين شرح بود:
صبح يه ليوان آب ميوه (اينجا آماده اش پيدا مي شه)در منزل بعد هم شكلات و قهوه سركارم
ظهر ساندويچ يا غذاي نيمه آماده مايكروويوي كه توي مايكروويو شركت درستشون مي كردم.
شام هيچي, يا بيسكويت يا املت تخم مرغ و گوجه يا نيمرو
.
.
ديروز سر صبر يه پلو خورش قرمه سبزي درست كردم. منتها نمي دونم چرا اينقده بي مزه از آب در اومد.
به نظرم يه كم طول بكشه تا دوباره برگرده سرجاي اولش.

دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار

del.icio.us Digg Facebook Bookmark.it

گل زندگی من

چهارشنبه
۱۶ مهر ۱۳۸۲

زندگی من شبیه یه گلیه پر از گلبرگ. هر گلبرگش یه روز زندگیمه. با کندن هر گلبرگ یکی از این دوتا جمله رو یه درمیون تکرار می کنم:
-دوستم داره
-دوستم نداره
-داره
-نداره
-.
.
.
آخرین روز عمرم که تموم بشه بالاخره می فهمم که دوستم داشته یا نه.
خدا کنه گل زندگی من فقط یه گلبرگ داشته باشه. آخه عادت دارم معمولا با جمله “دوستم داره” فالم رو شروع می کنم.

del.icio.us Digg Facebook Bookmark.it

خوشحالي بي آخر عاقبت

سه شنبه
۱۵ مهر ۱۳۸۲

اگه اين خانمه قراره به پيشگويي اين آقاهه بشه فروغ, پس بگذارين اين خانمه هم كه الان داره از زور خوشحالي و نشاط و انرژي مي ميره اين شعر از فروغ رو بنويسه اينجا:
آري آغاز دوست داشتن است
گرچه پايان راه نا پيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست

اما عجب بيچارگي مي كشه آدم با اين دل بي منطق. به سرخودتون هم حتما اومده ديگه. خدا آخر عاقبتم رو به خير كنه.
اصلا ولش كن.فقط همين كه يه حال خوبي دارم كه خدا مي دونه. حتي اين مارتين خر هم نتونست اوقاتم رو تلخ كنه.

دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار
توضيح: مامان من هميشه مي گفت كه اين كتبالو عادت داره هر روز يه بولتن روزانه از حال و احوال خودش صادر مي كنه براي هر كسي كه ببينه. حالا اون آدم بخواد يا نخواد فرقي نداره. كتبالو بايد بولتن روزانه اش رو صادر كنه. اين رو كه نوشتم ياد حرف مامانم افتادم. اين بالايي بولتن احوالات امروز كت بالو بود.

del.icio.us Digg Facebook Bookmark.it