کت بالو

Archive for مهر, ۱۳۸۲

پنجشنبه
مهر ۲۴,۱۳۸۲

این مدته یه موضوع جدید توی خودم کشف کرده ام که خیلی ناراحتم کرده. هر بار میرم توی یه حالت افسردگی شدید و شروع می کنم شعر گفتن, بعد که اینقدر افسرده می شم که دیگه نمی تونم خودم رو تحمل کنم یهو تصمیم می گیرم که بسه و باید برگردم سر همون حالت اول شاد و شنگم.
این شعر آخریه کلی گل اقامون رو ناراحت کرد. می خواست از توی وبلاگم برش داره. نگذاشتم.
بزرگترین مشکل اینه که توقع داشته باشی برای خوشایندت همه دنیا عوض بشه. خوب اون هم که نمی شه. دنیا و آدم هاش همین هستن که هستن. حالا تو می خوای به خاطرشون افسرده باش یا می خوای به خاطرشون شاد باش.
من یکی شاد بودن رو ترجیح می دم. فکر می کنم اگه آدم نمی تونه خیلی شاد باشه حداقل به بیشترین حدی که می تونه باید شاد باشه. و آدم باید عاقل باشه. یعنی من بین بی عقلی و عاقلی, عاقلی رو انتخاب می کنم. شیرین تره. خیلی شیرین تره.
حالا کت بالو افسرده هه رو یه کتک مفصل می زنیم و از دلمون می اندازیم بیرون. لطفا تصاویر قبلی رو پاک کنین و یه دختر فسقلی رقاص باهوش سبکسر و خندون با موهای دم موشی روی مانیتورتون نقاشی کنین و بالاش بنویسین کت بالو.

حرف

پنجشنبه
مهر ۲۴,۱۳۸۲

چندی ست در هر آینه که نگاه می کنم
صورت متفاوتی می بینم
بین همه این صورتک ها اما
یک چیز اشتراک دارد
در همه این صورتک ها
یک احمق کثافت می بینم

یه مقدار حرف

چهارشنبه
مهر ۲۳,۱۳۸۲

من برای تو مفهومی تازه می جویم
منتظر شنیدن تعریف تازه ی بودنت هستم
آنطور که می خواهی
آنطور که هستی
از بین لبانت
و از لابلای انگشتان توانایت.
در بیت نگنجیدی
وزن نگرفتی
قافیه ای برایت پیدا نکردم
گفتی مفهوم نو
در شعر نو جا میگیرد
در شعر سپید
نوبت آن رسید
که عاشق شوم
به معشوقی که هیچ شکل نمی پذیرد
به معشوقی که مرا نمی بیند
و باید ستایش شود
عاشق معشوقه ام شده ام؟
یا دل به عشق سپرده ام؟

چهارشنبه
مهر ۲۳,۱۳۸۲

لطفا احدالناسي حتي يه نفر هم توي اين دنيا از من نپرسه چم شده كه مطمئنا جواب نميگيره.
من همين طوري ام كه هستم. اصلا خيال اين رو هم ندارم كه بگم چرا اينطور هستم. كلا اين خاصيت منه. وجودا همين طوري هستم. حالا مي خواين بخواين , نمي خواين نخواين.
يهو مي زنم به صحراي كالاهاري و اگه هم كسي خوشش نمياد خوب نياد. برام هم مهم نيست. اصلا بيخودي من رو دوست دارين. يعني اگه دوست دارين خوب با خودتونه ديگه. من هيچ مسئوليتي نمي پذيرم.
نمي تونم خودم رو عوض كنم كه باعث خشنودي شما بشه.
اگه هم به من وابسته شدين و ناراحتي من ناراحتتون مي كنه خوب بيخود. خوب بود نشين. حالا من بيام دليل ناراحتي ام رو بگم كه چاره اش كنين؟ نه. من بايد ناراحت و خود آزار باشم. به بقيه چه ربطي داره اصلا. من همينم اگه مي خواين.
اگه هم فكر مي كني ناراحتم و بايد خوشحال بشم بيخود فكر مي كني. به تو چه ربطي داره اصلا. نه مي خوام بگم چمه و نه اصلا برام مهمه كه تو فكر مي كني چيزيمه و نه مي خوام از اين حالتي كه هست بيرون بيام.
اگه هم كاري مي كنم طبق ميل خودم مي كنم و به كسي كاري ندارم.اصلا كسي چه حقي داره از تصميم گيري هاي من خوشحال يا ناراحت بشه. من همين طوري ام كه مي بينين. به نظرم هم اين كاملا درسته. و من هم كاملا درست زندگي رو فهميده ام و زندگي اش مي كنم. ممكنه خودم هم از دست برم اما بيخود به من اهميت مي دين و از ازدست رفتن من احساس ناراحتي مي كنين.
پيغام هات رو هم گرفتم اما دليل نديدم بهت جواب بدم.
اصلا بيخود تا وقتي كسي رو نشناخته اين دوستش پيدا مي كنين!! (اين يكي حرف حسابه الحق)
.
.
با يه دوستي حرف مي زدم, از چيزهايي كه تعريف كرد به اين نتيجه رسيدم كه بعضي ها اينطوري اند ديگه.
آخه آدم بايد خر باشه دور از جون كه چنين كساني رو دوست داشته باشه يا اين كه حتي باهاشون دوست باشه.
آدم بيشتر از هر چيزي از دست كسي كه چنين موجودي رو دوست داره حرص مي خوره.
در ضمن به چنين آدم هايي چي مي گند؟ مي خوام ببينم جواب اين دوستم رو درست داده ام يا نه؟
به غير از آدم هاي از دسته بالا به خدمت بقيه بگم كه:
دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار

شوهرم

چهارشنبه
مهر ۲۳,۱۳۸۲

امروز زندگی ما وارد پنجمین سالش شد.
در چهار سال گذشته هر روز رو به افراد زیادی فکر کرده ام. اما یه نفر بین تمام این افراد همیشه ثابت بوده. تمام این چهار سال, هرروز به اون یه نفر فکر کرده ام.
در چهار سال گذشته هر روز رو با افراد زیادی همراه بوده ام. اما یه نفر بین تمام این افراد همیشه ثابت بوده. تمام این چهار سال , هر روز با اون یه نفر همراه بوده ام.
در چهار سال گذشته هر روز از افراد زیادی کمک گرفته ام, اما یه نفر بین تمام این افراد همیشه ثابت بوده, تمام این چهار سال هرروز از او کمک گرفته ام.
در چهار سال گذشته هرروز به افراد زیادی عشق ورزیده ام, اما یه نفر بین تمام این افراد همیشه ثابت بوده, تمام این چهار سال هر روز به او عشق ورزیده ام.
همراهی که همیشه و همه جا بیش از خودش و خواست خودش به من فکر کرد. همراهی که زندگی رو با چشمهای من دیدو برای زندگی با دیدگاه من تصمیم گرفت. همراهی که همیشه خودش رو فراموش کرد تا فقط من رو به یاد داشته باشه.
تنها ترسم از اینه که لیاقت عشقی که اینطور صادقانه و خالصانه به پام ریخته می شه رو نداشته باشم.
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار

سه شنبه
مهر ۲۲,۱۳۸۲

پناه برخدا, چه سیلی.
امروز عصری هوا دوبرابر مواقع عادی تاریک شد و بارون شروع شد. اینقدر شدید بود که من از دم دراداره تا جلوی ماشین رو که پیاده اومدم شدم کت بالوی آب کشیده. همه موهام چسبید به سرم و وقتی نشستم توی ماشین ازم آب می چکید.
برف پاک کن رو گذاشتم روی دورتند تند. بعد تازه رادیورو که روشن کردم دیدم داره می گه که درحال حاضر داره یه بارون ملایم در تورنتو می باره که در ساعات شب تبدیل به یه طوفان خواهد شدو سرعت باد به ۹۰ کیلومتر در ساعت خواهد رسید!!!! گفتم این که بارون ملایم باشه معلومه طوفان و بارون شدید شب چی خواهد بود.
از اونموقع تا حالا دارم به کسایی فکر می کنم که امشب دیر می رن خونه یا بدتر از اون به کسانی که بی خانمان هستند. فکر کنم پلیس تورنتو بی خانمان ها رو از خیابون جمع می کنه. یکی از دوستای من هست که امشب تا ۹:۳۰ شب کلاس داره. شوهرش می ره دنبالش اما باید تمام اتوبان رو از شرق به غرب تورنتوی ولنگ و واز رانندگی کنند که برسن خونه شون. به نظرتون بده اگه ساعت ۱۰:۳۰ شب یه کاره زنگ بزنم خونه شون و ببینم سالم هستن یا نه؟
خدا همه رو سلامت نگه داره.
مطلب دیگه این که اگر آقایی خیال ازدواج داره با بانوانی از نوع کت بالویی اصلا و ابدا ازدواج نکنه که همسران ایده آلی نیستند. بعد از این که شوهرم از مسافرت برگشته به کل یادم رفته بود که باید غذای سرد برای نهارش بگذارم. منظورم خانواده کتلت و کوکو و الویه است. طفلک توی دانشگاه امکان گرم کردن غذا نداره. من هم بهش یه ماکارونی یخ کرده ماسیده دادم!!! خدا به داد سلامتی گل آقای ما برسه. از من گفتن بود خلاصه.
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار

باز هم شعر:

سه شنبه
مهر ۲۲,۱۳۸۲

دلم كرده دلش رو عاشق و ريش
خودش گفته به صد ترفندو تشويش
چو مي دونه كه در بندم اسيره
به دست پس مي زنه با پا كشه پيش

تو رو خدا يكي جلوي من رو بگيره.همين طوري داره از مغزم شعر تراوش مي كنه. خودم وحشت كرده ام.

دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار

شعر

سه شنبه
مهر ۲۲,۱۳۸۲

نگاه اون دو چشمونش قشنگه
قوای دست مردونه ش قشنگه
چو پنهونی کشه بر شونه ام دست
حیا و چهر گلگونش قشنگه
.
گل آقامون می گه خجالت بکش. این چه شعریه که تو نوشته ای؟
شما بگین تو رو به خدا, این شعر بده؟
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار

شعر

دوشنبه
مهر ۲۱,۱۳۸۲

دلم از عشق مژگونت غمینه
تنم خسته ست و قلب من حزینه
غم عشقت به درگاهش ببردم
بگفتا عاشقی, حقت همینه

****
توکه گفتی چشام جام شرابه
تنم اما ببین پاک همچو آبه
نترس ار از می چشمم شوی مست
برای پاک شستن چون تنم هست

****

دوستتون دارم, خوش بگذره , به امید دیدار

دوشنبه
مهر ۲۱,۱۳۸۲