چهارشنبه
مهر ۳۰,۱۳۸۲
در دستان توانايت عروسك شده ام, مثل هر عروسكي آرزويم اين است كه با من بازي كني,آرزو دارم لبانم را سرخ , و موهايم را طلايي كني, آرزو دارم روي پايت بگذاري ام و برايم لالايي بخواني, مرا بفشاري ,موهايم را نوازش كني, همه لباس ها و همه مدل هاي مو را به تنم و به سرم امتحان كني, موهايم را بكشي و صورتم را خط خطي كني ,مثل عروسك سخنگومعاني را بر لبانم بگذاري , و حتي گاهي سينه ام را باز كني تا ببيني صداي سخن گفتن ام از كدامين جاي دلم تراوش مي كند,هميشه اما مثل همان عروسك آرزو دارم روزي مثل تو شوم.
دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار
۹ Responses for "عروسك"
سلام.هر چن
د قشنگ بود اما کاش عروسک نشی و نباشی. خودت باشی خیلی بهتره.
سلام. خوشحالیم که زود خسته گیات تموم شد و برگشتید.
سلام … اخه
عروسک چرا؟؟؟؟ باور کنید که به اندازه کافی عروسک هست … زیادی هم … خیلی زیاد هم هست ….
کتبالوی عزیز!
آر
زویت پارادکوکسیکال است. نمیشود هم از عروسک بودن خوشنود بود هم آرزوی آدمی شدن داش
ت…
هر چند همهی آرزوهای ما چنین است شاید به همین دلیل است که به ارزوهایمان نمیر
سیم… به محض این که عروسک بودن را رها کنی حس نوستالژیکاش رهایات نمیکند… اما لذت حس
نوستالژیک عروسک بودن هم عالمی دارد… کاش عروسک نباشی…
من که اصلا دوست ندارم با
زیچه دست دیگران بشم !!!
سلام کتی جان.
خوشگل نوشتی. من استعداد اِن کارا رو ندارم ؛)
ای بابا … تو کی آپدیت کردی اونم دو تا مط
لب؟ خلاصه هر دو مطلبش خیلی قشنگ بود … خیلی جالبه که میتونی تو اون اتاقک کار کنی . من یه
مرضی دارم و اونم اینکه اگه حس کنم جایی راه به خارج و در و پنجره مناسبی نداره یک لحظه هم
سلام ….. چقدر
عالی!باید زن بود تا همچین احساسی را درک کرد! چه احساس جالبی
ببینم خودت سر عروسکات همچین بلاها
یی می آوردی؟
بابا بچه بودی کلی خشن بودی.
من فقط موی عروسکامو در ۳ وعده کوتاه میکردم
تا کچل بشن…