کت بالو

Archive for مهر, ۱۳۸۲

تردید

چهارشنبه
مهر ۳۰,۱۳۸۲

اگر چشمهایش راست باشد, اگر حرف هایش راست باشد, اگر فشار دستهایش راست باشد, اگر دلواپسی هایش راست باشد,
خدایا چه سعادت دردناکی به من عطا کرده ای……
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امیددیدار

عروسك

چهارشنبه
مهر ۳۰,۱۳۸۲

در دستان توانايت عروسك شده ام, مثل هر عروسكي آرزويم اين است كه با من بازي كني,آرزو دارم لبانم را سرخ , و موهايم را طلايي كني, آرزو دارم روي پايت بگذاري ام و برايم لالايي بخواني, مرا بفشاري ,موهايم را نوازش كني, همه لباس ها و همه مدل هاي مو را به تنم و به سرم امتحان كني, موهايم را بكشي و صورتم را خط خطي كني ,مثل عروسك سخنگومعاني را بر لبانم بگذاري , و حتي گاهي سينه ام را باز كني تا ببيني صداي سخن گفتن ام از كدامين جاي دلم تراوش مي كند,هميشه اما مثل همان عروسك آرزو دارم روزي مثل تو شوم.
دوستتون دارم, خوش بگذره‌, به اميد ديدار

سه شنبه
مهر ۲۹,۱۳۸۲