دوشنبه
شهریور ۳۱,۱۳۸۲
و زن فكر مي كرد و فكر مي كرد و رويا جان مي گرفت...
و زن در اين انديشه كه كاش اصلا نديده بود و نمي شناخت...
و در ترس از اين كه به خاطر يك خودخواهي و شايد روياي واهي همه زندگي اش ويران شود...
و روحش را از دست دهد...
و اي كاش كه رويا جان بازد...
و پناه بر خداوند از زماني كه رويا تمام زندگي را بر هم زند...
و زن نمي تواند زندگي كند...و نمي تواند فكر كند... و آرام ندارد...
فقط و فقط رويايي است كه مي آيد و مي رود و محو نمي شود...
خداوند بايد كه كمك كند... كه از عهده زن خارج است...
پناه به او كه عشق را آفريد...
پناه به او كه رويا را آفريد...
پناه به او كه واقعيت را آفريد...
.
.
نگران نشين بابا... يه كم هم من مي خوام مثل بقيه شاعرانه وبلاگ بنويسم ديگه. همه سالم و سرحال هستند.
براي من يكي فقط تو رو خدا دعا كنين.تازگي گيج و گول شدم حسابي.
دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار
۱۰ Responses for "رويا"
تو هم رفتی تو دسته نویسندگان و شعرا؟ خوش بح
الت … الان دیونه میاد اینقده تعریفتو میکنه که کیف کنی… خوش بحالت…
Wellcome to our club Katbalou Khanoom
shod ye sar behem bezan , sha“erane shode !? vaseye
pedare golagha ham goftan doa konim , ishala khob bashan
It was really interesting. I beleive that old
poet katbalou is showing itself and I know that it’ll do some fascinating pieces of work.
Keep doing this good job.
عشق و رویا و واقعیت ر
ا تو آفریدی با این شعر و شعورت پس پناه بر تو!
گل آقا جان امیدورام که حال پدرتون خ
درود به
شاعره’ نازک طبع بارگاه, کتبالو
عشق ازلی بود و ما آنرا نیافریدیم, جزئی از خودمان است,
سلام کتی جان و گل آقا جان. الان از وبلاگ
سلام! گل آقا در چه حال
این سبک و سیاق شعر نوی شما یه جوریی
که من بالاخره نفهمیدم خانومه زندگی میکنه یا نه !
(آخر قصه چی میشه؟)
البته به شاعر عذ