گاهی اوقات همه چیز اونطور که آدم می خواد نیست. گاهی اوقات اتفاقاتی می افته که آدم خیلی دلش نمی خواد. به هر صورت زندگی طبق میل ما نمی گرده. دنیا هم طبق میل ما نمی گرده.
اگر دنیای دیگری باشه که تا ابدیت طول بکشه نمی دونم ماهیتش و شکلش به چه صورت خواهد بود. اما مسلما اگر مثل این دنیا باشه تا ابدیت درش بودن کار راحتی نیست.
اگر هم دنیای دیگری نباشه و زندگی سر تا تهش همین باشه که می بینیم, خیلی دل آدم می سوزه. به دلیل پوچی و ماهیت هیچ دنیا و زندگی. حتی اگر آدم به اندازه من احساس خوشبختی بکنه, حتی اگر کسی به اندازه من شبها سرراحت به بستر بگذاره, باز هم یه چیز بی هدف بسیار آزاردهنده است.
به همین دلیله که من بدون دلایل منطقی ترجیح می دم بپذیرم که دنیای دیگر و زندگی (یا مردگی!!!) با ماهیت دیگری هم هست که بعد از مرگ آغاز می شه و بی نهایت است و زیبااست و پیوستن به یک کل نامتناهی است و روحانی است و بی پرده می توان همه چیز رو احساس و ادراک کرد.
بسیاری از جاها برای استدلال هام در اثبات موجودی به نام “خداوند” به تناقض می رسم. برهان علیت و برهان نظم مسخره ترین برهان ها برای اثبات خداوند هستند چون خود ناقض خودشون هستند. تازه تعریفی که از خداوند مرسوم هست و صفاتی که بهش اختصاص داده می شه و تصوری که ازش در ذهن مومنین (مصطلح) وجود داره همیشه من رو به فکر می اندازه که خود این آدم ها از خدای خودشون بهتر هستند. این جمله ای بود که جین وبستر در کتاب “بابالنگ دراز” از قول جودی می نویسه.
اما به هر حال به دلیل احساس خوبی که پیدا می کنم و به دلیل تجربیاتی که در زندگی داشته ام ترجیح می دم که بپذیرم خداوندی وجود دارد. بی نهایت, با علم مطلق و توانایی مطلق و عشق مطلق. جدا از مانیست و ما همه قسمتی از او رو در خود داریم.ظرف هایی هستیم برای عینیت بخشیدن به صفاتی که او داره. به هر اندازه دانایی و توانایی و عشق رو در خودمون تقویت کنیم به همون اندازه خداوند شده ایم.
و نهایت یعنی مرگ در حقیقت پیوستن به این ذات است , و هر چه که از این ذات بیشتر در خود پرورانده باشیم از دوران مرگ که در حقیقت موجودیت روحانی است لذت بیشتری خواهیم برد. و فکر می کنم کسی که قسمتی از روح خود را -فرض کنید همان قسمت مربوط به عشق ورزی و دانایی و توانایی باشد- از بین برده باشد در زندگی (یا مردگی) بعدی بدون آن قسمت موجودیت خود را آغاز خواهد کرد که بنابراین موجودیت ناقص ودردناکی خواهد داشت. درست مانند کسی که در زندگی جسمانی ایرادی داشته باشد. که البته و صد البته ایراد روانی بسیار دردناک تر است.
و به همین دلیل به نظر من خداوند عذابی برای کسی مقدر نمی کند, که خود شخص با صدمه زدن به روح خود, زندگی (یامردگی) آتی خود را تباه می کند. و ذات بی نهایت و عشق مطلق از عذاب دادن و شکنجه دادن به دور است.
به هر شکل مرگ هر چه که باشد, هر یک از این دوفرضیه که باشد,واقعیت است و دردناک برای زندگان. اما برای خود شخصی که زندگی را بدرود می گوید مسلما دردناک و سخت نخواهد بود. مسلما از زندگی بسیار ساده تر خواهد بود.
.
.
ببخشید که حرف های نامربوط زدم. خدا رو شکر همه سالم و سرحال هستند. اینها یه سری چرکنویس ذهنی بود که اینجا رسوب کرد. ممکنه بعدا هم همین طور رسوبات ادامه پیدا کنه. اگه دیدین اون بالا عنوان مطلب یه چیزی مثل فلسفه یا زندگی یا از این سری بی معنی هاست بدونین که از این حرفهاست و به میل خودتون بخونین یا نخونین.
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار
۱۱ Responses for "فلسفه…"
نمیدونم نمایشنامه هاملت شکسپیر رو خوندی
یا نه اما مطمئن هستم که جمله معروف «بودن یا نبودن مسئله این است» رو که شروع یک منولوگ که
هاملت درباره مرگ و زندگی داره شنیدی. پیشنهاد میکنم این بخش از نمایشنامه رو بخونی چون
خیلی آرامش بخش هست. مهم این نیست که کجا میریم. مهم اینه که چطور میریم. (تو پرانتز : کافی م
یخوام!)
قشنگی زندگی اینه که آدم گاهی اوقات اینجو
ری میشه. نگران نباش. یک داستان برات میگم من رو خیلی سرحال میکنه وقتی به این فکرا میا
فتم! میگن یک عالمی بوده که خیلی با تقوا و با خدا بوده. به مقامات عالی رسیده بوده. یک روز
خیلی به خودش مغرور بوده که یک ندایی از غیب میاد که فلانی میخوای واقعیت وجودت رو به مردم
نمایان کنم تا مردم سنگسارت کنند؟ اون هم یک فکری میکنه و میگه خدایا میخوای من به مردم بگ
م تو چقدر مهربون و بخشندهای که دیگه هیچکی عبادتت نکنه؟!! خدا جواب میده نه من نه تو!
ن
تیجه اخلاقی اینکه: اول هیچ کس از دل دیگران با خبر نیست و مهم نیست بیرون آدم چطوری هست در
ون آدم همیشه یک رازه که فقط برای خدا نمایان هست (یکی از اسمای خدا ستار العیوب یعنی پوشا
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
این
حل معما نه تو خوانی و نه من
هست در پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده بر افتد نه تو مانی و
نه من….
از قسمت اول سریال فلسفه خوشم اومد ، شما هم که مثل من گاهی گره میفته تو کله تو
Vayyyyyyy… Inja cheghadr Ghashang shode…. Fekr
konam 2 Mahi bashe inja nayoomade boodam… Delam baratoon tang shode bood… Rastesho bekhayn matnetoono nakhoondam va nemidoonam ke chi bayad begam.. Sa’y
mikonam dobare biyam … felan bye
ye komak kon inja ro
bekhon nazareto bego bem
کت بالو جان، من به وجود خدا یا خدایانی یا
یک نیرویی اون بالا بالاها اعتقاد دارم. در مورد بهشت و دوزخ به اون دنیا اعتقاد ندارم ولی
فکر میکنم یه چیزی مثل بهشت و دوزخ همینجاست به این ترتیب که اگه آدم خوب باشه تو زندگی بهش
خوش میگذره و براش میشه همون تعریفی که از بهشت میکنن. اگرم آدم بدی باشه بهش بدجوری بد می
سلام. این
که خدا هست یا نه باید خیلی زود برای آدم حل بشه تا با توجه به همین دید ایدوئولوژیش رو ان
تخاب کنه و حداقل از سردرگمی دربیاد. بهتر هم اینه که آدم خودش نتیجه بگیره.
کتبالوجان!
در مور
د مطلبی که نوشتی باهات چون و چرا نمیکنم! هماونقدر که احتمال داره تو منو خداباور کنی
احتمالش هست که من تو را آتهیست کنم! پس بیخیال با خدا یا بیخدا ما با همدوستیم وبه ه
یچکس مربوط نیست!
حق مثل همیشه با گلآقا بود من نشونی قدیمی را وارد کرده بودم! در
ستاش کردم.در مورد کامنتی هم که لطف کرده بودی گذاشتی یه چیزی تو همون نظرخواهی الان م
ینویسم! راستی اون ماجرا کاملا واقعی بود من البته نمیدونم چرا فکر کردی هاجر خواهرم!
من که نوشته بودم امیدوارم خواهرم نخونه! از شانس بد خوند! وکلی همبهم غر زد عکس هاجر را آو
رد نشونم داد گفت انصافا این از من خوشگل تره!
به دریا بن
سلام عزیز.من در
زمینه فلسفه به کمک فوری نیازمندم.می شه کمکم کنی؟………
سلام من به نظرات شما
خیلی فکر کردم واقعا چیزی بود
لذت بخش و امید وار کننده..
چی خوب بود اگر اون می دانست که
ما چقدر به او علاقه مندیم و چی چیز های نیست که در باره او نمی گویم.. چی افکاری نیست که با
هم قاتی نمی شوند..
آه کاش اینو می دانست..
و کاری می کرد که از این همه عقاید در برهم و گ