گفته بودم که یادم بندازین جریان ازدواج پسرعمه مامانم یا پسر شریفه رو براتون بگم. سعید در ایران درست اوایل انقلاب یه روز به مامان من تلفن زد و پرسید که خرج کورتاژ چقدر می شه(جهت اطلاع بیشتر و عدم سوء تفاهم مامان من پزشکه). خوب وقتی یه پسر جوون بهتون تلفن می زنه و چنین سوالی می کنه مسلما می فهمین که جریان چیه دیگه. مامان من هم از کسانی که می شناخت و می دونست که این کار رو انجام می دن پرسید و قیمت رو به سعید اعلام کرد. اما قیمت بالا بود و سعید دیگه دنبال نکرد. علاوه بر اون حدود یکماه بعد با یه خانم فیلیپینی ازدواج کرد و !حدود نه ماه بعد هم یه دختر خانم گل گلی به دنیا آمد! ما احتمال می دیم که این دختر خانم گل گلی همونی بود که کورتاژ نشد و عمرش به دنیا باقی بود. اما به هر صورت مطمئن نیستیم. این دختر خانم گل گلی حالا یه پا گیتاریسته, اما تصمیم گرفته که پرستاری بخونه. آمریکا با مامان و باباش زندگی می کنه وبسیار خوشحال و خندونه. کی می گه گرونی نرخ بده. یه دختر خوشحال و خوشبخت به دنیا هدیه کرده به نام دیسی. پایان قسمت دهم سرگذشت خانواده کت بالو دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار پیوست:من عاشق نوشته های این آقاهه هستم. عالی می نویسه و توی هر سبکی که می نویسه خیلی خوب از پسش برمیاد. حیفه اگر نوشته هاش رو از دست بدین.