داستانهای یک خانواده-حکایت نهم

داستانهای یک خانواده-حکایت نهم

شریفه در آمریکا مدتی بیکار بود و این درو آن در زد تا توانست در یک فروشگاه کار بسته بندی بگیرد. چون برای دخترش در فرانسه پول می فرستاد مجبور بود خودش در فضای باز و گاهی در پارک بخوابد.
دختر کوچکتر بعد از دوسال که در ایران ماند طی یک تصمیم آنی مصمم شد که به ترکیه برود و در آنجا صبر کند تا مادرش
کارش را درست کرده و اورا به آمریکا ببرد. بنابراین در بحبوحه جنگ و قحطی بلیط, به سختی از طریق یکی از دوستانش بلیط گرفت و بدون این که به کسی اطلاع دهد به ترکیه رفت. از آنجابه مادرش تلفن زد و اطلاع داد که در ترکیه است. از شانس خوب در هواپیما کنار اقایی نشسته بود که مرد خوبی بود و به او آدرس یکی از آشنایان خود در ترکیه راداد. دختر خانم هم به خانه آنها رفت و بعد از مدتی برای خود یک اتاق اجاره کرد. شریفه برای این دخترش هم از آمریکا پول می فرستاد. بعد پسر کوچکتر خانواده که در مدت کوتاهی سرباز می شد به امر شریفه به ترکیه رفت و به خواهرش ملحق شد.
دختر کوچکتر یا نسیم بعد از مدتی چون کارش درست نشد و از طرفی نزدیک بود که به دلیل بیکاری دچار افسردگی شود به یک داروخانه مراجعه کرد و از آنها خواست که به او کار بدهند بدون این که حقوقی دریافت کند. او بیش از یکسال به این کار بدون درآمد ادامه داد فقط و فقط برای این که روحیه اش را حفظ کند.
بعد از دوسال شریفه به ترکیه آمد و نسیم و جهان (پسر کوچکتر) را با خود به آمریکا برد. حالا دیگر کار شریفه و وضع زندگیش بهتر شده بود. دختر بزرگتر یا نازی را هم از فرانسه به آمریکا برد.
بچه ها مدتی در آمریکا در رستوران کار می کردند تا بعد از مدتی هر کدام در رشته ای شروع به درس خواندن کردند. نازی ابتدا با یک مرد آمریکایی آشنا شد -شریفه اجازه ازدواج با مرد ایرانی را به دخترانش نمی داد, شاید به دلیل تجربه بسیار ناموفقی که خودش داشت-.سپس شریفه با یک مرد آمریکایی آشنا شد و ازدواج کرد. سپس نازی ازدواج کرد.
بعد نوبت نسیم رسید که او هم بعد از آغاز به کار در یکی از دانشگاهها به عنوان چیزی شبیه دفتردار, با یکی از دانشجویان آشنا شد و علیرغم مخالفت مادرش -چرا که این اقا پول نداشت- با این مرد ازدواج کرد.
به هر صورت که در حال حاضر نازی یک پسر کوچولو به نام شان دارد.بسیار خوشبخت و خوشحال است. شریفه نامش را به شری تغییر داده و با شوهردوم (شاید هم سوم, مطمئن نیستیم) زندگی بسیار خوبی دارد. یک خانه بزرگ با جکوزی, یک باغچه قشنگ و یک شوهر مهربان دارد. از ۳۶۵ روز سال به خوبی ۶۰ روز در مسافرت هستند.
نسیم هم زندگی خوبی دارد که البته به راحتی و رفاه زندگی خواهر و مادرش نیست. اما به هر صورت بد هم نیست.
جهان نام خود را به جان تغییر داده و هنوز مجرد است.(دختر خانم های ایرانی بشتابید).
پسر بزرگتر هم که با یک خانم فیلیپنی ازدواج کرده بود دختر ۱۹ ساله ای دارد. حدود ۷ سال پیش به آمریکا سفر کرد. مدتی بدون گرین کارت در آمریکا ماند تا این که با شانس خوب در یک قرعه کشی گرین کارت برنده شد و سپس همسر و دخترش را به آمریکا آورد.
هر وقت به شری تلفن می کنم به من می گه برو جلو و از هیچ چیزی نترس. با قدرت برو جلو. صبر و پشتکار داشته باش و مطمئن باش که همه چیز درست می شه. هر چی رو که نمی دونی بپرس. حتی اگر بهت روی خوش هم نشون نمی دن باز هم نگران نشو و بپرس.
تنها چیزی که من در این خانواده نمی پسندم اینه که از خود آمریکایی ها هم امریکایی تر شده اند. از هر ۵ جمله ۴ تاش رو به انگلیسی می گن. هر چیزی که رئیس جمهور آمریکا بگه حتی اگه همه دنیا بگن اشتباهه این ها تاییدش می کنند و بسیار هم سعی دارند بفهمونند که فارسی یادشون رفته و بسیار ابتدایی صحبت میکنند.
اما زندگی جالبی داشتند. زندگی شریفه به من پشتکار و استفاده از تمام امکانات برای رسیدن به هدف رو نشون داد. ثابت قدم و استوار. بدون نگاهی به پشت و افسوس برای گذشته. با نگاه به پیش رو و خوشحال و خوشبخت پیش به سوی آینده.
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار
پیوست: یادم بندازین جریان زن گرفتن پسر بزرگتر رو کامل براتون بگم. ضمنا برای جلوگیری از خیلی شناخته شدن افراد, نام ها رو عوض کرده ام.ببخشید.

21 Responses

  1. سلام کت بالو و گل آقا جان. کلی

    کیف میکنم از خوندن این فامیلنامه ها. واقعا” عجب شیر زنی بوده این خانم. درسته که شاید اهد

  2. عجب داستانی!!!

    کتبالو جان! یه وقت هایی نوشتنم خشک می شه! یه وقت هایی هم یهو فوران می کنه!(عین چند روز

  3. عجب زنگ

    ی پرماجرایی… خوب مهم اینه که خوشبخته. شاید من و تو در وهله های مختلف زندگی تصمیمهایی

    غیر از این شریفه خانم میگرفتیم ولی هر کس باید با پیامدهای تصمیمهای خودش زندگی کنه. با ت

  4. دوست عزیز ممنون از وبلاگ زیباو پرباری که دا

    ری و ممنون از اینکه به من سر زدی .به امید دیدار مجدد

  5. سلام … میفهم

    م چی میگویید اما این اولین بار نبود که من آدم رو دیدم که میگه حفظ ضاهر رو بکن و باطن ب

    یخیال … همین داستان شما هم به این موضوع میخوره: با اینکه چه بخواهند و چه نخواهند در باط

    ن ایران هستند سعی میکنند که حداقل ضاهراً آمریکایی باشند …

  6. کت بالو خانوم من هیچ م

    شکلی با بازکردن این سایت ندارم.
    مرسی اگه جایی پیداکردی که به از آهنگهاش Download کرد لطف

    کنین به من بگین. شاد باشید

  7. با عرض

    سلام و تبریک سال نو.وبلاگ سیب سرخ خورشید با تفسیر و نقد سکانس آخر سریال کیف انگلیسی به ر

    وز شد.خوشحال می شویم سرافرازمان فرمایید . کسری

  8. سلام به شما سروران عزیزآژانس شیمال تور مستقر در یکی از شهر های ساحلی

    مدیترانه ای شهر زیبای آنتالیا در کشور ترکیه آماده خدمات به ایرانیان می باشد
    رزروا

    سیون هر نوع هتل
    برگزارکننده کنفرانسهای بین المللی
    برگزارکننده اردوهای ورزشی
    بر