جمعه
بهمن ۱۱,۱۳۸۱
مادر شوهر من میگه اگه یه خانم جلوی نامحرم روسری سرش نباشه برهنه است خودش هم چادر سرش می کنه. مادر بزرگم می گه اگه زنی کلا لباس رکابی تنش باشه برهنه است خودش هم روسری سرش می کنه. مامانم می گه اگر زنی غیر از کنار ساحل دریا یا استخرجای دیگه ای با مایو دوتکه بگرده برهنه است, خودش هم هیچ وقت جلوی آقایی توی استخر نمی ره.ملاعمر حتی مادر شوهر من رو هم قبول نداره و بهش می گه برهنه چون که مادرشوهرم هیچ وقت روبنده نمی زنه. شارون استون هم مامان من رو خیلی سخت گیر و زیادی پوشیده و وسواسی حساب می کنه.
من اما یه اعتقاد دیگه دارم. برهنگی استاندارد نداره. برهنگی باتوجه به زمان و مکان تعریف می شه و کاملا نسبی است. مثلا من اگه جلوی ملاعمر بشینم با روبنده هم خودم رو کاملا برهنه احساس می کنم. چرا؟ چون می دونم که برای اون فقط زن بودن من تحریک کننده است. توی میدون فوزیه که راه برم اگه موهام رنگ کرده باشه و ناخن هام لاک زده باشه و جوراب هم پام نباشه واویلا است.برهنه برهنه ام, اما با همین قیافه اگه برم دربند تقریبا معمولی به حساب میام.
از طرف دیگه اگه با تاپ و شلوارک توی ایران پام رو از در آپارتمانمون میگذاشتم توی راهرو ملت چشمم رو در می آوردن اما اینجا می تونم با تاپ و شلوارک همه شهر رو زیر پا بگذارم و اصلا تابستون اگه غیر از این چیزی بپوشم همه فکر می کنند که خل شده ام.
توی همین آپارتمانمون اگه با مایو در محوطه آپارتمان دیده بشم حتما بهم تذکر می دهند اما توی استخر که برم با این که همون آدم ها هستند کسی ایراد نمی گیره و برهنه هم به حساب نمیام.
10 سال پیش توی همین شرکتی که من کار می کنم همه خانم ها با کت و دامن یا کت و شلوار می امدند اما حالا تابستون با لباس آستین حلقه و یقه باز هم می شه اومد و برهنه به حساب نمیان. در عین حال با همون قیافه در مهمانی بعد از ظهر یک خانواده معمولی ایرانی کاملا برهنه حساب می شی.
برهنگی به نظر من قرارداد بردار نیست. این که مثلا اسلام بگه که باید دستها تا مچ و پاها تا مچ پوشیده باشه و چه و چه ...اصلا ملاک نیست که به نظرم اصلا اشتباه محضه. این ها باعث کم شدن فساد نمی شه . همون طور که در خیلی جوامع و زمان ها تجربه شده.
به عبارت دیگه برهنگی یعنی از بدن شخصی یا خود فرد سواستفاده کردن برای پیش برد منافع شخصی یا جمعی بر اثر حماقت یا کلا هبرداری.
هیچ استانداردی هم در درجه تحریک پذیری نفر مقابل وجود نداره. یه کسی ممکنه اصلا از دیدن موهای زنی تحریک نشه همون طور که اینجا مردها معمولا با دیدن موی زنی تحریک نمیشن, یه کسی هم ممکنه حتی از دیدن زنی در چادر و روبنده هم حسابی تحریک بشه.مثلا من مدتی پیش یه آقایی کار می کردم که همیشه چشمش می گشت که اگه روسری من کمی عقب رفت موهای من رو ببینه!!!
و خلاصه کلام این که همه چیز به خود زن یا مرد بستگی داره و به شعور و دانایی زن و مرد و کلا انسان.
به هر تقدیر چه زیبا همه این حرف ها رو خلاصه می کنه ایرج زنده یاد:
برون آیند و با مردان بجوشند
به تهذیب خصال خود بکوشند
چو زن تعلیم دید و دانش آموخت
رواق جان به نور بینش افروخت
به هیچ افسون ز عصمت برنگردد
به دریا گر بیفتد تر نگردد
چو خور بر عالمی پرتو فشاند
ولی خود از تعرض دور ماند
زن رفته کولژ دیده فاکولته
اگر پیش تو آید با دکولته
چو در وی عفت و آزرم بینی
تو هم در وی به چشم شرم بینی
تمنای غلط از وی محالست
خیال بد در او کردن خیالست
برو ای مرد فکر زندگی کن
نه ای خر ترک این خربندگی کن
برون کن از سر نحست خرافات
بجنب از جا فی التاخیر آفات
.
.
.
و دست آخر هم چه زیبا گفت ایرج که :
فدای آن سر و آن سینه باز
که هم عصمت دراو جمعست و هم ناز
یاد ایرج عزیز گرامی و روانش شاد باد.
دوستتون دارم,خوش بگذره, به امید دیدار
پنجشنبه
بهمن ۱۰,۱۳۸۱
جنگ, جنگ, جنگ..... یاد اسکارلت اوهارا افتادم و برباد رفته. این که همه چیز در اون زمان برای اونها از بین رفت و مجبور شدند دوباره از اول همه چیز رو بسازند.
یه تفاوت اساسی به نظر من وجود داره و اون هم اینکه برای ما ایرانی ها خیلی چیزها مدت هاست که از بین رفته. این یه کف دست خاک باقی مونده, یه عده کمی آدم وطن پرست باقی مونده اند.منابع کشور دست خودمون نیست و اصلا نمی دونیم که چی ها داریم. خلاصه همین و همین .نه غرور ملی داریم, نه اختیار و آزادی و اراده داریم. نه آدم دلسوز داریم. نه می شینیم فکر کنیم ببینیم حالا چکار کنیم و خیلی هامون اصلا غم از دست دادن چیزی رو نداریم.
آمریکا می خاد به عراق حمله کنه. خوب تا اینجا به خودشون مربوطه ما هم می گیم جنگ رو دوست نداریم و دلمون نمی خاد خون بی گناهان ریخته بشه. بعد می گیم که خیلی خوب اما اگه آمریکا بیاد بغل دستمون و حضور نظامی پیدا کنه خیلی برامون خطرناک میشه. ممکنه بخاد در بدترین حالت ایران رو تجزیه کنه.
خب, حالا چکار کنیم؟
دوباره یاد برباد رفته می افتم و بحث رت باتلر با چارلز همیلتون اول فیلم. رت باتلر می گفت ما هیچ شانسی برای برد نداریم و وقتی ازش دلیل خاستن گفت که شمالی ها توپ دارند و ما هیچی نداریم غیر از مزارع پنبه و عده ای خودخاه.
حالا وضع ما بدتر هم هست. طرف آمریکا رو بگیریم بعدش توش می مونیم و طرف عراق و اعراب رو بگیریم حتی به فرض این که در تمام طول تاریخ هم عاشق همدیگه بوده ایم باز هم آمریکا کار خودش رو می کنه و علاوه بر عراق به ما هم حمله می کنه و در اصل کار اون رو راحت می کنیم.
از طرف دیگه نکنه همه فکر کرده ایم که در تمام دنیا فقط ما هستیم که عقل مون می رسه و یا دلمون برای بشریت سوخته. نه قربون همه دنیا اگر عقل رس تر از ما نباشن خنگ تر از ما هم نیستن , مفهوم آزادی رو اگه بهتر از ما نفهمن کمتر از ما هم نمی فهمن. دستشون هم به همه چی بازتره. از این جنگ هم هیچ کدومشون نفع نمی برن خصوصا اتحادیه اروپا و روسیه. پس دلیل نداره که ما بیفتیم جلو و جلوی آمریکا به تنهایی بایستیم که اونوقت همه هم از خدا خاسته اول حساب مارو برسن و بعد حساب هاشون رو باهم تسویه کنند.
خلاصه کلام که حرف من اینه که ایران باید فوق العاده سیاستمدارانه عمل کنه که تنها شانسشه. روی لبه شمشیر هستیم و هر حرکت تندی از بین می برتمون. با وجود این که اعراب رو دوست ندارم و فکر می کنم خطری هستند که همیشه مارو تهدیدکرده اند و هنوزهم می کنند و تا حالا خیلی چیزها رو ازمون گرفته اند, اما این اعتقاد رو دارم که باید با جنگ مخالفت کنیم چون که عواقبش برای ما قابل پیش بینی نیست.
اما با حمایت از عراق هم موافق نیستم چرا که اگر آمریکا برنامه حمله به ایران رو داشته باشه با این کار ما خیلی راحت تر بهانه پیدا می کنه.
به نظر من بهترین کار اینه که بگیم "ما با جنگی که سازمان ملل تاییدش نکنه مخالفیم با تاکید روی این موضوع که اگر عراق سلاح کشتار جمعی داشته باشه اولین کشوری که در خطره خود ما هستیم و از بین بردن سلاح های کشتار جمعی رو چه در عراق و چه در هر جای دنیا حمایت می کنیم." بعد هم دولت محترم از خر شیطون بیاد پایین و آزادی ها رو بیشتر کنه. زندانی های سیاسی رو هم آزاد کنه که بهانه حداقل به این راحتی به دست آمریکا داده نشه.
اما به نظرم حمایت از عراق کار رو بهتر که نمی کنه هیچی احمقانه است و همه چی رو خراب می کنه.حتی از حمایت کردن از آمریکا هم بدتره چون که حمایت از عراق توسط ایران عین یه کاتالیزور برای حمله آمریکا به ایران می مونه.
دوستتون دارم,خوش بگذره,به امید دیدار
سه شنبه
بهمن ۸,۱۳۸۱
یه دختر کوچولو دوشب پیش توی یکی از خیابون های تورنتو پیدا شد. بچه همون موقع به دنیا آمده بوده و مامانش ولش کرده بوده توی یه ملحفه کنار خیابون. درست عین شادی کوچولو. منتها این یکی همون موقع به دنیا آمده بوده و هوا هم حدود 20 درجه زیر صفر بوده.
پلیس و رادیو تمام مدت اعلام می کردند که اگر زنی رو می شناسید که حامله بوده و الان حامله نیست(زن های حامله در تورنتو تا ابد حامله باقی می مونن!!!) بلافاصله به پلیس خبر بدین. خلاصه که اسم کوچولو رو گذاشتند میراکل به معنی معجزه و در به در هم می گشتند دنبال مامان بچه.
به هر حال که دیشب مامان بچه پیدا شد. خود مامانه از بی خانمان های تورنتو است. 41 سالشه. بچه رو توی خیابون به دنیا آورده و ول کرده ,خودش هم حالش چندان تعریفی نداشته و وقتی پیداش کرده اند بلافاصله برده انش بیمارستان. حالا هم فردا دادگاه داره که چرا توی یخما (=سرما) بچه طفلک رو ول کرده وسط خیابون و رفته. بعد هم می خان ببینن که اگه خانواده ای می خاد این کوچولو رو بدن بهش.حدود 50 تا خانواده هم داوطلب شده اند.
این شد خوراک من که همیشه به دنبال موارد مشابه در ایران و کانادا می گردم و تفاوت برخورد دولت ها با اون مسائل.
در ایران در این مورد دقیقا مشابه دولت هیچ کاری نکرد.کلا دولت اسلامی کاری به این کارها نداره.موضوعات مهم تری هست مثل بستن روزنامه, حمایت از هر دولتی که همه دنیا باهاش بدن, و مسائل مالی, گاها هم برقراری امنیت در کشور به نوعی که افتد ودانی.
پلیس هم که قربونش برم وظیفه ای جز زلف و کاکل بنده و گاها مهمونی ها و عروسی ها , گاهی هم رشوه گیری از سران پایین دست پخش مواد مخدر نداره. البته از حق نگذریم گاهی اوقات کارهای دیگه ای هم می کنه که البته جزو وظایف فرعی اش به حساب میاد.
روزنامه ها یه خبر در این مورد نوشتن که دستشون درد نکنه. بیمارستان هم داره از بچه نگهداری می کنه که باز هم دستش درد نکنه. به عبارتی نتیجه همون می شه. منتها در ایران به این موضوع به چشم یک پدیده عادی نگاه می شه اما در اینجا با این موضوع به شکل یه پدیده غیر عادی نگاه می شه.
در ایران این موضوع اصلا وابدا به پلیس و به دولت ربطی پیدا نمی کنه, در اینجا دولت و پلیس اولین کسانی هستند که این خبر رو می کنند توی بوق و به همه خبر می دن.
اینجا می شه برن یقه مادره رو بگیرن و بگن چرا بچه رو ول کردی توی خیابون چون که مادره اگه می خاست هم می تونست وسایل جلوگیری رو با توجه به این که بی خانمان بود به طور مجانی بگیره (مطمئن نیستم اما می دونم در مورد وسائل بهداشتی و دارویی یه کسانی که تحت پوشش کمک دولت هستند خیلی کمک ها می شه) و هم می تونست در یه بیمارستان مجانی بستری بشه و بچه رو به دنیا بیاره و شاید همون جا بچه رو به فرزندی به کسی بده. و در ضمن از مادران مجرد هم حمایت خیلی زیادی میشه که یه وقت نکنه بهشون فشاربیاد.
اما در ایران اصلا دولت کاری به کار اینطور مردم نداره. می تونن برن یه مقدار از گرسنگی و بی کسی بمیرن. بنابراین محاکمه کردن یه مادر که بچه رو ول می کنه کنار خیابون- و ممکن هم هست مادر مجرد باشه که همه می دونین در ایران معنی اش چیه-کلا بی معنی است.
حالا به من بگین ادم در تورنتو بی خانمان باشه بهتره یا در ایران؟ و به من بگین دولت تورنتو بهتره یا دولت ایران؟ و به من بگین دولت در تورنتو به انسان بودن یه انسان بیشتر اهمیت می ده یا در ایران؟
شاید هم مقایسه بین این دو حالت درست نباشه و قیاس مع الفارق باشه. اما بالاخره که این دو مورد به طرز عجیبی شبیه به هم و در یه مقطع زمانی بودن.با این تفاوت که :
1) در مورد میراکل عزیزمن خیالم راحته که اگه هیچ کاری هم نکنم بچه هیچ ناراحتی احساس نخاهد کرد ولی در مورد شادی خانم هیچ کدوممون نمی تونستیم احساس راحتی کنیم و خودمون رو مسئول می دونستیم.
2) در مورد میراکل نازنین مرجعی که بهش مراجعه کنی و کمک هات رو اهدا کنی خود دولت است و می دونی هم که کمک هات به میراکل خانم می رسه اما در مورد شادی عزیز باید از زیر سنگ کسی رو پیدا می کردی که مطمئن باشه و از طریقش به بچه کمک کنی .
3) در مورد میراکل کوچولو خود دولت اطلاع رسانی رو به عهده داشت و موضوع رو در پایان هر اخبار اعلام می کرد اما در مورد شادی نازنین ما مجبور بودیم همه خبر ها رو با اصرار و التماس و تلفن به همه پرسنل بیمارستان به دست بیاریم.
به هر حال که امیدوارم هر دوشون به طور معجزه واری شاد باشن.
دوستتون دارم,خوش بگذره,به امید دیدار
سه شنبه
بهمن ۸,۱۳۸۱
من و گل آقا هر دو خسته و کوفته آمدیم خانه. توی ظرفشویی پر از ظرفه و شام هم نداریم و می خاهیم هم بریم سینما. حالا فکر می کنین چه اتفاقی افتاد؟ هیچی گل آقا به من گفت تو نمی خاد کاری بکنی. بشین و بلاگت رو بنویس. من هم شام درست می کنم (جغوربغور داریم) و ظرفها رو می شورم.
شوهر به این گلی کی دیده؟
دوستتون دارم,خوش بگذره,به امید دیدار
یکشنبه
بهمن ۶,۱۳۸۱
دوباره امروز دل گرفتگی بعدازظهر روز تعطیل پیدا کردم.
هر وقت فکر می کنم که وقتم به بطالت گذشته و استفاده کافی ازش نکرده ام حالم کلی بد می شه. یکی از اصلی ترین اختلافات من و گل آقا هم در مورد ساعت خاب شب هاست. من می گم آدم باید ساعت 10 شب بخابه تا 6 صبح ولی گل آقا می خاد تا ساعت 12 یا 1 شب بیدار بنشینه. دیشب هم از مهمونی که آمدیم تا ساعت 3 نصفه شب بیدار بودیم و صبح من همه اش حالم بد بود و هیچ کار نتونستم بکنم. بعد بنابراین بعد از ظهر دوباره خابیدم و کلی وقتم از دست رفت. بالاخره که دنیا همینه دیگه. وقت میاد و میره و اگه نتونی ازش استفاده کنی دیگه نمی تونی به دستش بیاری.
حالا گل آقا می خاد بره سر کار و من هم در بعد از ظهر دلگیر روز تعطیل دوباره یاد روزهای خوش ایران دهه 40 و 50 افتاده ام. صدای منوچهر و پوران و فیلم فارسی فردین و حتی سپیده و شورانگیز طباطبایی, سر پل تجریش و صد گرم کالباس و یه بطر عرق, خنده های دخترای خوشگل و زن های مینی ژوپ پوش ژیگول و میگول, دریا کنار و حمیرا, شوی فرخزاد مرحوم (روانش شاد) که صداش حال من رو عوض می کرد. خورشید دماوند. وباز هم صدای منوچهر و آهنگی که خیلی دوست دارم "غروبا که می شه روشن چراغ ها...".
اون روزها دیگه برنمی گرده. من دورم...خیلی دور... در دنیای تکنولوژی که مهلت نفس کشیدن هم بهم نمی ده. مهلت زندگی نمونده و دلم برای خودم تنگ شده. ایران من دیگه در دست ایرانی نیست که در دست بیگانه و زیر پای اعراب خیانتکار و استعمارگران و استثمار کنندگان...فردین نیست و صدای منوچهر و پوران و بنان دیرگاهی است که به گوش نمی رسد. دخترای خوشگل هستن ولی خنده نیست...زنان هستند اما در نقاب ستم و فشار...دریا کنار اما دیگر آن دریاکناری نیست که در شعر حمیرا می شناختم... که ویرانه ای است پژمرده و دلمرده و ساحلی نمانده که در تصرف دشمن نباشد. فرخزاد قربانی خیانت و قتل های زنجیره ای شد و می دانم که روحش جایی برای ایران چشم نگران است و هنوز آرام ندارد...و خورشید دماوند در شهر غبارآلود درخشش پیشین خود راندارد...خورشید ایران نمی خندد...فقط می تابد که تابیده باشد...
اما ...روزها می آیند و می روند و آنچه هست و می ماند و جاودانه است این است:
ایمان. امید.محبت
دوستتان دارم,خوش بگذره, به امید دیدار
یکشنبه
بهمن ۶,۱۳۸۱
با کمال شرمندگی و خوشحالی همین الان خود شخص بنده با خانم سرپرست شادی کوچولو صحبت کردم.
خانم مربوطه گفت که شادی خانم زبل تحت سرپرستی بیمارستان است و مخارجی نداره. دارند تلاش می کنند که پاهاش رو نجات بدن تا احتیاج به عمل پیدا نکنه. اگر احتیاج به عمل پیدا کنه خود این خانم به من تلفن میزنه و می گه. اما می خان بچه رو زیر عمل نبرند.
شادی کوچولو سالمه و بسیار مقاوم و دوست داشتنی. خانمه هم وقتی داشت با من حرف می زد این کوچولو توی بغلش بود و می گفت که خیلی هم خوشگله.
خدارو شکر و فعلا همگی تلاش ها رو متوقف کنید تا اطلاع ثانوی که امیدوارم پیش نیاد.اگه میتونید از قول من یا خودتون یه تک پا برین ببینینش. همه میگن خیلی کوچولوی شیرینیه.
هورا و به افتخار زندگی و سلامتی خودمون و همه کوچولو های تازه به دنیا آمده.امیدوارم همیشه همه شاد باشند.
دوستتون دارم,خوش بگذره,به امید دیدار